با دوستم بودیم داشتیم برمیگشتیم خونه سر یه راه یه گدا دیدیم گفتیم بهش پول بدیم
اون طرف یکم دورتر یه گدای دیگه هم نشسته بود ما اونو ندیده بودیم وقتی به این دادیم اون یکی سنگ پرت کرد سمت ما جیغ میزد خودشو میزد الهی به خونه نرسید الهی به زمین گرم بخورید من تموم تنم به لرزه افتاد مردم میگفتن چرا اینطور میکنی این بدتر خودشو میزد
انقد ترسیدم و عذاب وجدان گرفتم که هنوز حالم بخاطرش بده هردوشون هم پیرزن بودن