دوستان این ماجرا مال پارساله
یه خاستگار برای من اومده بود که تو معدن کارای فنی میکرد با حقوق ده تومن
پدر و مادرش طلاق گرفته بودن
مادرش ازدواج کرده بود
شوهر مادرش بهم میگفت باید کار کنی خرج پسره رو بدی چون پشتوانه نداره
پدر اصلیش معتاده با اینکه پول داره کلا پسرشو رها کرده و اهمیتی بهش نمیده
خود پسره فقط یه کوییک داره
اون موقع با مادربزرگش زندگی می کرده همه ی حقوقش رو میداده به مادربزرگش، هیچ پس اندازی هم نداره
تا اون جایی که ما از حرفاشون فهمیدیم
انگار کل جهیزیه رو هم ما باید میدادیم
خود پسره هم اب انگور می خورده هم دختر میبرده باغ
انقدر زورم کردن من مجبور شدم قبول کنم بعدشم پسره کلا ول کرد رفت جواب زنگ و پیام پدرمم نمیداد الان خبر اومده ک ازدواج کرده
من که هبچی به روی پدر و مادرم نیاوردم با این که زورم می کردن به ازدواج با این مرد
شما جای من بودین قبول می کردین یا نه؟
بنظرتون تصمیم من درست بوده که می خواستم ردش کردم؟
احساس می کنم واقعا از دید پدر و مادرم سربارم