وای دست روی دلم نذار که خونه
من خانم برادرم تو این نزدیک 12 سال که از ازدواجش میگذره یک بار نشده به مادرم تعارف بزنه جوری میچسبه به صندلی جلو انگار با چسب چسبوندنش
مادرم هم چند بار بیشتر سوار ماشین برادرم نشده در حد دید و بازدید عید و ...
ولی مادرم ناراحت شده بود و میگفت تعارف نمیزنه که هیچ تا مقصد مثل ادمای قهر ی نگا پشتم نیمندازه حرفم نمیزنه
برای این مدتهاست اونا میگن بیا بشین ماشین ما نمیره و بهونه میاره میاد پیش ما یا خواهرمینا
جالبه وقتی پدر خدا بیامرزم سوار ماشینشون می شد سریع جابجا می شد که ما فهمیدیم این با مادرم مشکل داره
البته دلیلش رو نمیتونم اینجا توضیح بدم فقط همین رو بگم که این خانم انتخاب مادرم نبود و بعد از جلسه اول این موضوع رو از زبان کسی به گوشش رسونده بودن
ولی من خودم همیشه اگر بزرگتری بخصوص مادر شوهرم تو ماشین باشه عقب میشینم با اینکه طفلک همیشه معذبه و میگه جات رو گرفتم میگم یعنی چی جات؟ سند زدم مگه؟