2777
2789
عنوان

توی بد مخمصه ای گیر افتادم

994 بازدید | 59 پست

توی یک شرایطی که واقعا نه می تونم بمونم نه برم نه تکون بخورم ....

شوهرم ۴۰ سالشه باهم فامیلیم ۸ سال از من بزرگتره دوتا بچه داریم.اصلا به من توجه نمی کنه خیلی سرده اصلا به خودش نمی رسه بعضی وقتها ماهی یه بار میره حموم وقتی می بینمش حالم ازش بهم میخوره میخام بالا بیارم لباسای پاره می پوشه اصلا واسه خودش لباس نمیخره مگر خودم بخرم الانم که اصلا خرجی نمیده صبح تا شب سرش توگوشی واینستا شبا اینقدر دیر میاد که ما می خوابیم تا صبح هم بیداره وسرش توگوشی ،صبح هم که همش خوابه تازه آقا ساعت ۴ میره سرکار جدیدا هم میاد خونه شب که ما خوابیم نشه می کنه وتریاک میکشه دیشب حالم از بوش داشت بهم میخورد .ازش متنفرم آرزوی مرگش دارم،قبلا اصلا نیازهای تامین نمی کرد سال به سال رابطه نداشتیم تا اینکه متاسفانه من بهش خیانت کردم 

حالا هم افتادم تو باتلاقش ونمی تونم بیام بیرون😭

خودتم مقصری

ای کاش اون موقع بجای خیانت با شوهرت منطقی حرف میزدی

به این فکرکن ک چقدرررر اون ازت متنفر شد و این کاراش بخاطر همونه

البته نمیخوام بگم شوهرت بیگناهه ولی مطمئن باش گناه تو بیشتره

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40

کاربری دست دو نفره

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اون آقا بامن خیلی خوبه از طرفی میگه کافیه اشاره کنی تا طلاقت بگیرم وبامن ازدواج کنی.ولی من بدون بچه هام نمی تونم زندگی کنم 

واز طرفی شوهرم طلاق نمیده میگه اگه میخای آزادت می زارم هرکاری دوس داری بکن ولی به هیچ چیزت دیگه کاری ندارم

اصلا نمی دونم چکار باید کرد دیگه به ازدواج اعتقاد واعتمادی ندارم.وهم می دونم دیگه اینجوری نمیشه ادامه داد....

خودتم مقصریای کاش اون موقع بجای خیانت با شوهرت منطقی حرف میزدیبه این فکرکن ک چقدرررر اون ازت متنفر ش ...

من اگه می دونستم اینجور میشه غلط می کردم این گناه مرتکب شم نمی دونستم تهش بدبختی نادونی کردم.همش میگم کاش طلاق می گرفتم واینکار نمی کردم

خب باهم صحبت کنیدمشکلاتت بهش بگوحرف بزنید باهمشاید افسرده است

ده سال همینطوری باهاش زندگی کردم کم حرف زدم دعوا کردیم وبه سروکله هم زدیم اصلا از زندگی چیزی نفهمیدم حتی خانواده هامون اومدن به باباش که آخرش گفت به شما ربطی نداره مامانمم که حالش بعد دعوا بد شد وزنگ زدیم اورژانس

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز