توی یک شرایطی که واقعا نه می تونم بمونم نه برم نه تکون بخورم ....
شوهرم ۴۰ سالشه باهم فامیلیم ۸ سال از من بزرگتره دوتا بچه داریم.اصلا به من توجه نمی کنه خیلی سرده اصلا به خودش نمی رسه بعضی وقتها ماهی یه بار میره حموم وقتی می بینمش حالم ازش بهم میخوره میخام بالا بیارم لباسای پاره می پوشه اصلا واسه خودش لباس نمیخره مگر خودم بخرم الانم که اصلا خرجی نمیده صبح تا شب سرش توگوشی واینستا شبا اینقدر دیر میاد که ما می خوابیم تا صبح هم بیداره وسرش توگوشی ،صبح هم که همش خوابه تازه آقا ساعت ۴ میره سرکار جدیدا هم میاد خونه شب که ما خوابیم نشه می کنه وتریاک میکشه دیشب حالم از بوش داشت بهم میخورد .ازش متنفرم آرزوی مرگش دارم،قبلا اصلا نیازهای تامین نمی کرد سال به سال رابطه نداشتیم تا اینکه متاسفانه من بهش خیانت کردم
حالا هم افتادم تو باتلاقش ونمی تونم بیام بیرون😭