پریشب خواب دیدم چنتا تخم مرغ دستم بودم همه رو شکوندم نمیدونم قصدم جی بود فقط یادمه شکوندم شاید هم میخاستم سفیده رو از زرده جدا کنم
حالا دیشب خواب دیدم عروسی یکی از فامیلامونه بزن و برقص و بکوب و یکی از زن عموهام خیلی دیگ بخودش رسیده بود
ولی من تیپ نزده بودم یکمی دپرس بودم داشتم ب جاریم میگفتم یادته من ی روزی بهترین لباسا رو میپوشیدم الان دیگه حال و حوصله ندارم
بعد دیدم رفتم خونه پدرشوهرم اینا از روی مبل بلند شدم از کنار همسرم پا شدم رفتم زمین نشستم کنار میز قوری استکان اینا برادرشوهرم گفت واسم چایی بریز منم گفتم باشه خونه مادرشوهرمم شلوغ بود اون یکی برادرشوهرمم از در اومد داخل من سلام کرذم دکمه لباسمو سریع بستم بعد نمیدونم چی شد گفتم من میخام برم اتاق بشنیم حوصله این شلوغ بازی ها رو ندارم
تعبیر خوابم چیه بچه ها