امشب مهمون داشتیم. دخترش دو سالو نیمه بود. یعنی زلزله راه انداخته بود خونمون. صورت پسر سه ماهمو چنگ انداخت. بندا خدا انقدر گریه کرد سیاه شد. صورتشم خون اومد. بعد رفت کالسکه ی پسرمو داغون کرد. بعد شروع کرد رو تختش بالل و پایین پریدن. تختشم داغون کرد. پدر و مادرشم هیچی بهش نمیگفتن. تهش ماماتش یه اخم کوچولو میکرد. مامانش به باباش میگفت ببین داره کالسکه رو داغون میکنه. باباش میگفت اشکالی نداره...ینی من داشتم منفجر میشدم...چقدر زشته که پدر و مادر انقدر بی مسئولیت و بیخیال باشن. من که دیگه دوست ندارم باهاشون رفت و امد کنم. با اینکه خیلی پولدار و با کلاسن ولی فکر نمیکردم انقدر بی فرهنگ باشن
دختر خواهر شوهر منم اینجوریه...خیلی روی اعصابه تازه عوض اینکه دعواش کنن بهش میخندن...من باردار بودم یه بار اومدن خونمون دیوانه شدم از بس حرص خوردم... حالت تهوع میگیرم از دستش... تقصیر بچه نیست پدر و مادر واسه تربیتش وقت نذاشتن...
میدونید بچه اونا خیلی کوچولو هستش و واقعا تذکر هم فکر نکنم متوجه بشه ،اما مقصر صد در صد پدر ومادرش هستند که این بچه رو کنترل نمیکنند !!واقعا موندم اینا خجالت نمیکشن
شما نمی توانید مانع امواج شوید ،اما می توانید موج سواری را یاد بگیرید.
وای بچتو زده من جات بودم چنان اخم و تخمی میکردم که سریع جمع کنن برم میخام صدسال نیان خونم که بخاد اشک بچمو دربیارن اه اه حرصم گرفت آخه چطوری اجازه دادی بعد از اون بمونن خوش بگذرونن
پسر کوچولوی دوست داشتنیم طعم خوشبختی رو درکناره تو چشیدم