2777
2789
عنوان

داستان‌زندگی

880 بازدید | 56 پست

سلام بچها اینی که میخوام تعریف کنم واسه یکی از اقوام نزدیکمه که احتمالا اگه بگم میشناسن منو.. شما فرض بگیرین داداشمه 

این جنبه عبرتی هم داره و ماها واقعا درس گرفتیم ازش الان تند تایپ میکنم 

این داداش من ۲۷ سالشه و اصلا حرفی از زن گرفتن نمیزد و کلا سرش تو کار خودش بود ولی شیطونی زیاد میکرد دوس دختر و اینا فراوووون داشت یه روز ما تصمیم گرفتیم هرطور شده اینو زنش بدیم هر کیو نشون دادیم بهش این قبول نکرد یا اون قبول نکرد یا خانواده ها قبول نکردن... 

اصلادانگار طلسم شده بود کارش جور درنمیومد تا وقتی که مامانم ازش پرسید اگه کسیو دوس داره زودتر بگه که برن اونو واسش بگیرن دیگه انقد مجرد بودنم خوب نیست‌.

دخترا من تو این چند سال کلی برای مربی و برنامه‌های مختلف هزینه کردم ولی هیچ‌وقت نتیجه‌ای که میخواستم نگرفتم.

یکی از دوستام فیتامین رو معرفی کرد و الان بعد از ۶ ماه واقعاً تغییر رو حس میکنم، حتی اطرافیانم هم متوجه شدن 😅

خوبیش اینه که هم تو خونه میشه تمرین کرد هم باشگاه. گفتم اینجا معرفی کنم شاید به دردتون بخوره ❤️

خلاصه اون دختر هم یه شهر دیگه بود ولی داداش من چون تو اون شهر کار داشت رفتو امد میکرد از اونجا اشنا شده بودن باهم دیگه 

بزرگترا جمع شدن رفتن و خیلی یهویی همه چی درست شد ینی یه سرعت غیر قابل باور ... 

رفتن خواستگاری چون شهر دوری بود شبم اونجا موندن و صب زنگ زدن گفتن که ما عروسم با خودمونومیاریم خونرو امادهدکنین و این حرفا..

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108