2777
2789
عنوان

داستان‌زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 880 بازدید | 56 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ممنون میشم اخه تازه عضوشدم

گلم ی شکل زنگوله مانندی بالا هس بزن روش بعد سه خط بالا سمت چپ هس اونم بزن بعدم تبادل نظر و در آخر هم موضوعات مورد علاقه من

آبجیای مهربونم میشه واسه سلامتی بچهام صلوات بفرستین😚🙏💚

منم که هرچی راز و مازو کشک بود بهش میگفتم از مشاوره میخواستم😐ینی تااین حد احمق...

بعضیا که کم کم متوجه شدن این یکم اوکی نیس به ماهامیگفتن که حواستون باشه این یکم خبرچیه انگار..ولی ماها گوشمون بدهکار نبود میگفتیم نههههه دروغهههه حسودی میکنن و اینا 

گذشت تا خواهرش اومد خونمون بازم ما خوشحال که این دوتا چه قدرررر خووووبن خدایا شکرت 😐

خواهره اون یکی داداشمو خر کرد و رفتن تو فاز عاشقی!خواهرش دوس پسرم داشت البته 

با من سر صحبتو باز کردو من مث خنگاااا همه چیو گفتم گذشت یه روز که داداشم رفته بوده خونشون مچ خواهررو بایه پسرو کلی سیگارو گل و اینا میگیره دعواش میکنه که اره تو چرا این کارو میکنی مگهدچی کم داری؟مثلا داشته کمکش میکرده


اونم نه گذاشته نه برداشته گفته تو برو خواهرتو جم کن خواهرت دوس پسر داره خواهرت میخاد از خونه فرار کنه خواهرت باباتو دوس نداره سر کوچه وایمیسه ماشین ندل بالا بیادسوارشه و از این حرفا ... درحالی که من هیییییچ کدوم از این حرفارو نزده بودم ولی اون خیلی راحت دوس پسرشو گف منم گفتم اره تلفنی با یکی ارتباط داشتم که تموم شد همین 

داداشم اومدو من درو باز کردم سلام دادم نگرفت😐داداشم خیلی مهربونه خیلی ینی تاحالا با من بدرفتاری نکرده ازیناییه که اگه یه بار محلت نزاره به گریه میوفتی .. بد من گفتم چته و اینا شروع کرد😐😐😐اون نامزد عفریتشم بود هررررچیییی اززز دهنشششش درومد گفت 😐منم گررریهههه گفتم هرکی گفته غلط کرده بگو بیاد رودررو شیم من دستمو میزارم رو قران که هیچ کاری نکردم اینم یادم رف بگم که همه باورشون شده بود و بدرفتار میکردن باهام بجز مامانم که کم کم متوجه شده بود

منم دیگه دهنمو باز کردم و گفتم معلوم نیس این حرفارو کی یادت داده بلند گفتم که بشنوه زنه 

خیلی روزلی افتضاحی بود هرکاری کردم دختره حاظر نشد رو در رو بشه باهام ...

داداشم یه ماشین خریدو بخاطر کارای اداریش میخاست اون ماشینو بزنه به نام من 

نامزدشم که عقد نبودن صیغه بودن... 

یه طوفانی راانداخت این دختره که چرا ماشینو میزنی به نام خواهرت باید بزنی به نام من و این حرفا کلیم قیافه گرفت واسمون خداروشکر که ماشین نخورد به نامش 

بچها این دختره به سری رفتارای غیر عادی داشت بدنش میلرزید بعضی وقتا عرق سرد میکرد عصبی میشد سردرد میگرفت خیلی افتضاح قرص مصرف میکرد و میگف قرص لاغریه 

دکتر هم نمیرفت تازه!هرکاری کردیم که بابا بیا برو دکتر نرفت دیگه همه شک کرده بودن بهش سر این یه دعوای بزرگ افتاد کم کم وسایلای خونه کم میشدن😐😐😐مروارید و ‌.. 

ماام اصلا به روی خودمون نمیاوردیم این وسط یه کار زشتی که کرد این بود گف پولم گم شده ما همه جارو گشتیم ولی پیدا نشد یه نفر بود که رابطش بااین زیاد اوکی نبود گفت اون برداشته و تهمت زد ماام چیزی نتونسیم بگیم چون حس میکردیم کار اونه ولی بعدش فهمیدیم نه کار خودش بوده 

بعد اون دعوا همه چی یهو عوض شد دوباره .. کلی طلا خریده بود که برداشت کلی از وسیله های خونه کم شد و هممون فهمیدیم کیه 

یکی از اقوام ما پلیسه اون موقه که رابطمون خوب بود درمورد دختره تحقیق کرده بودو همه چیزو میدونس ولی به ما نمیگفت چون میدونس بی نتیجس ولی بعد دعوا روشد که دختره معتاد شیشه بوده ... و یه سارق حرفه ای که کارشو از ۱۸ سالگی شروع کرده تنم داره میلرزه که اینارو میگم واقعا خیلی حس بدی داره اعضای باندشون دوتا مرد دیگه هسن و خانواده ای که معرفی کرده بود قلابی بودن ... داداش من هنوز مجرده الان ۳۰ سالشه دیگه به کسی اعتماد نمیکنه ضربه بدی خورد...

لطفا ته و توی ادمارو دربیارین بعدش اعتماد کنین بهشون...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز