منم دیگه دهنمو باز کردم و گفتم معلوم نیس این حرفارو کی یادت داده بلند گفتم که بشنوه زنه
خیلی روزلی افتضاحی بود هرکاری کردم دختره حاظر نشد رو در رو بشه باهام ...
داداشم یه ماشین خریدو بخاطر کارای اداریش میخاست اون ماشینو بزنه به نام من
نامزدشم که عقد نبودن صیغه بودن...
یه طوفانی راانداخت این دختره که چرا ماشینو میزنی به نام خواهرت باید بزنی به نام من و این حرفا کلیم قیافه گرفت واسمون خداروشکر که ماشین نخورد به نامش
بچها این دختره به سری رفتارای غیر عادی داشت بدنش میلرزید بعضی وقتا عرق سرد میکرد عصبی میشد سردرد میگرفت خیلی افتضاح قرص مصرف میکرد و میگف قرص لاغریه
دکتر هم نمیرفت تازه!هرکاری کردیم که بابا بیا برو دکتر نرفت دیگه همه شک کرده بودن بهش سر این یه دعوای بزرگ افتاد کم کم وسایلای خونه کم میشدن😐😐😐مروارید و ..
ماام اصلا به روی خودمون نمیاوردیم این وسط یه کار زشتی که کرد این بود گف پولم گم شده ما همه جارو گشتیم ولی پیدا نشد یه نفر بود که رابطش بااین زیاد اوکی نبود گفت اون برداشته و تهمت زد ماام چیزی نتونسیم بگیم چون حس میکردیم کار اونه ولی بعدش فهمیدیم نه کار خودش بوده