در دیاری که کسی نیست یار کسییا رب نیفتد به کسی کار کسی
یا رب مکن از لطف پریشان مارا
هرچند که هست جرم و عصیان مارا
آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازهی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیفتا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازهی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام
دوش مرا حال خوشی دست دادسینه مارا عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم
آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازهی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام
وقتی نباشی من هراسانم از لحظه لحظه زندگی کردن ای کاش می فهمیدی و یک بار چون عشق جاری می شدی در منغزل ...
نه که قصاب به خنجر چون سر میش ببرد
نهلد کشتهی خود را کشد آنگاه کشاند
آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازهی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام
او اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذر ها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند…❤️
دوست از برمن رفت و دگربار نیامد
ز رهی رفت که دگر بار بدو راه نیابم...
تو کریم تراز آنی که از نظر دور داری پرورده ی خودرایادورکنی به سوی خودکشیده ی خودرایاآواره کنی ماوی داده خودرایابه بلا سپاری کسی را که سرپرستی کردی تو و مهرورزیدی (دعای کمیل)