از زندگیه الانت راضی هستی؟؟ازدواج نکن از من میشنوی
من دادم با بابام و زن بابام ازدواج میکنم ، هر از گاهی مشکل پیش میاد ولی در کل بد نیس، فقط دنبال کارم تا بتونم زودر مستقل شم. ازدواج نمیکنم چون من خودمو میشناسم نمیتونم اعتماد کنم و عشق کسی رو باور ندارم
دوستای گلم حدس زدم شناسایی شدم این کاربری رو میترکونم با اسم دخترم مجددا عضو میشم
من بعد طلاق تا چند ماه اولو فقط گریه کردم تا خالی بشم.بعدعاشق خودم شدم.تموم تلاشمو کردم که خودمو دوست داشته باشم.حتی بیشتر از دوران مجردی به خودم رسیدم و گردش میرفتم.آهنگای شاد گوش میکردم.کلا هرکاری که خوشحالم میکرد انجام دادم.آخرشم تموم کسایی که در حقم ظلم کرده بودنو از ته دل بخشیدم و حالم کامل خوب شد.خداروشکر با موفقیت گذروندم و الان بعد دوسال کاملا گذشتمو فراموش کردم و هیچ خاطره ای ازش ندارم
دلم الان خیلی پره، اشک همش تو چشامه، نمیدونم چرا، خیلی دوسش دارم، بی نهایت، اونم منو خیلی دوس داره، ولی دیشب تو فیس بوکش که قصد پاک کردنشو داشت به پیام دیدم،
ازدواج اولم که شوهرم ۱۲ سال افتاد زندان هنوز یکسال نشده جدا شدم ..الانم دخالت خانوادش و تفاوت فرهنگیمون البته همو دوست داریم اونم نمیخواد جدا شیم ولی من دیگه نمیخوام ادامه بدم .