پدرم متولد 43، مادرم سال 91 فوت کرد به زور تاسر سال نگهش داشتیم، الان زنش داره بچه دوم رو به دنیا میاره، منم خواستگار میاد ولی ازدواج نمیکنم، بابا و مامانم 26 سال عاشقانه کنار هم زندگی کردن ولی بابای بی چشم و روم یکم آبرو داری نکرد، فقط خورم ازدواج کرده و اون موقع که مامانم فوت کرده بود 1 پسر داشت الان دو تا، سه تا برادر دارم کوچیکه دبیرستانی، اون دو تا تا سال آینده نامزد میکنن
دوستای گلم حدس زدم شناسایی شدم این کاربری رو میترکونم با اسم دخترم مجددا عضو میشم
ارتمیس جون از طرفی خوشحال بودم ک دیگ نیست الانم بهم بگن حاضری برگرده سرمم بره بر نمیگردم. اما بعدش مهمه حرف و حدیثا ازدواج دوم نگاه ها و..... ب خود ادم بر میگرده یکی بیخیاله یکی مث من میریزه تو خودش دم نمیزنه
بچه ها کاش بیاین توی تل حرف بزنیم من دارم از غصه میمیرم شما چطور تحمل میکنید
واقعا چطوری تحمل میکنین میخواین جداشین؟البته میدونم شاید آزار و اذیتش به حدی رسیده باشه که دیگه بقول معروف انسان جون به لب شده و جداشدن هزارمرتبه اززندگی خفت بار عزیزتره،ولی اگه مشکل باگذرزمان حل شدنیه،بمونین حل کنین و از خدا هم کمک بخوایین.بزرگترین همدم و مشاور خدا هست.
هیچوقت چیزی رو بزور از خداوند نخواهید که خیرش را نمی بینید،خداوند هر وقت صلاح داند عطا نماید🌷پس فقط شُکر شُکر شُکر🌷