2821
2789

من همیشه اینو یادمه هزار جا گفتم

برادر مادرشوهرم فوت کرده بود خواستم بگم خدا رحمتشون کنه گفتم خدا لعنتشون کنه البته تو شلوغی بود نشنید

(بـــژی کـــورد)دیــاکو تو بهــترین اتــفاق زندگــیمی

یه بارم واسمون مهمون اومده بود ساعت 1 شب بود هنوز نرفته بودن طبقه بالاییمون چراغاشون خاموش بود همسرم گفت اونا خوابیدن منم گفتم اره دیگه همه باید این ساعت خواب باشن :|

مهمونا هم گفتن پس پاشیم بریم ناراحت شدن

ولی من که منظوری نداشتم همیجنوری گفتم

(بـــژی کـــورد)دیــاکو تو بهــترین اتــفاق زندگــیمی

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

رفته بودم بیمارستان  بعد کلی ملاقاتی بود تو اتاقم خواهر شوهر م ازم پرسید چقدر دستت کبود شده اومدم بگم از بس ازم خون گرفتن ...گفتم از بس ازم ک و ن گرفتم....

منو میگی فکر کن 6 تا مرد تو اتاق کلا بیمارستان رفته بود رو هوااااا

نگهبان اومد پرتشون کرد بیرون انقدر خندیدن

  اسمش آدم است اما تو باور نکن  گاهی کاری می کند که از پس هیچ گرگی بر نمی آید ..!  
یه بارم واسمون مهمون اومده بود ساعت 1 شب بود هنوز نرفته بودن طبقه بالاییمون چراغاشون خاموش بود همسرم ...

😂😂😂

حال دلم عمیقا خرابه 😢😢خدایا حال دلم خوب بشه فقط😔
مهمون اومده بود خونه مون نماز که خواند رفتم پیشش چادر نماز و جانمازی رو ازش بگیرم و میخواستم بگم قبو ...

نه تجدید اورد...اونم 2 تا

  اسمش آدم است اما تو باور نکن  گاهی کاری می کند که از پس هیچ گرگی بر نمی آید ..!  
من خیلی بچه مثبت بودم زمان دانشجویی..اون موقع ها یک گوشی داشتم فونتش عربی بود حروف پ ژ گ چ نداشت. من ...

کلی باعث شادی دل ملت شدی....خخخخخ

  اسمش آدم است اما تو باور نکن  گاهی کاری می کند که از پس هیچ گرگی بر نمی آید ..!  

تودوران‌عقد‌یه‌بار‌آخرشب‌اومدیم‌خونه‌بابام‌بخوابیم‌اونا‌خواب‌بودن‌ماهم‌رفتیم‌تو‌اتاق‌خواب‌خوابیدیم‌میخواستیم‌شروع‌کنیم‌که‌یهو‌بابام‌‌درو‌بازکرد‌خواست‌بیاد‌تو‌تامارو‌دید‌سرشو‌انداخت‌پایین‌ورفت‌‌😜😜😜

تودوران‌عقد‌یه‌بار‌آخرشب‌اومدیم‌خونه‌بابام‌بخوابیم‌اونا‌خواب‌بودن‌ماهم‌رفتیم‌تو‌اتاق‌خواب‌خوابیدیم‌م ...

وای اگه من بودم میمردم از خجالت😰😂😂😂

👇❤دو تا بچه بودن توی شکم مادر.اولی  میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟ دومی: آره حتما. یه جایی هست که میتونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم. اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده. دومی: شاید مادرمونم ببینیم. ولی مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش؟ دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه. اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره. دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی.مثل دنياي امروز ما و خدايي كه همين نزديكيست😍...........
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز