رفته بودم بیمارستان بعد کلی ملاقاتی بود تو اتاقم خواهر شوهر م ازم پرسید چقدر دستت کبود شده اومدم بگم از بس ازم خون گرفتن ...گفتم از بس ازم ک و ن گرفتم....
منو میگی فکر کن 6 تا مرد تو اتاق کلا بیمارستان رفته بود رو هوااااا
نگهبان اومد پرتشون کرد بیرون انقدر خندیدن