شاید من از اون ورژنی که از تو توی ذهنم ساختم خوشم ميومد.
نمیدونم اما خودم میدونم ازم استفاده کردی مثل یک مهره درون شطرنج که ازش برای پیروزی استفاده میشه و در اخر کنار گذاشته میشه
اما من چطور با تمام این عیوب بازم بهت فکر میکنم؟چطور؟
شاید تو و اون چشما خوب بازی دادن رو بلدین.
دارم با همه چیز کنار میام اما گاهی وقتا به اون عقبای ذهنم سر میزنم مثل فردی رهگذری که وارد یک کافه سرد و تاریک شده
اما اون عقبای ذهنم پر از موضوعات مبهم از "تو"هست..