بچه ها نخندین که واقعیه. من دانشگاه قبول شدم میگف از مشهد خوشم نمیاد نمیشه بری تهران. دختر خودش همونجا رف بهترین جای دنیا بود.
ارشد نداشتم میگف چرا امتحان نمیدی. جراحی کردم تو ۲۳ سالگی از حسادت و چشم و هم چشمی رف تو ۴۵ سالگی جراحی کرد.
دوسال قطع ارتباطم خونشون نمیرم . خونمون میاد قائم میشم.
قیافش قشنگ شبیه جادوگر شهر ازه.
هی به من میگه کی ازدواج میکنی. با یه پسر پولدار ازدواج کن.
خلاصه من عروسی نمیخام بگیرم چون از فامیلمون خوشم نمیاد. میرم شهر همسر میگیرم. یا تهران مجلس کوچیک.
برام دعا کنید که به زندگیم آسیب نزنه این خانم جادوگر