۲۱ سالمه سنی ندارم چندان ولی خواستگاری نداشتم تا حالا چندان قیافه هم ندارم چی بگم فقط میدونم خیییلی ناامیدم و جوری که قیدشو زدم حالا درست نیست این حرفا شاید انرژی منفی میدم ولی اصن یه حس عجیبی دارم
اینکه یه روز خوب قرار برسه دروغی بود که از بچگی تو سرمون کردن ..... بعضی وقتا زندگی یه جایی می ایسته ..... حتی به جای حرکت رو به جلو به عقب میره ...... به خودت میای میبینی با موی سپید و با جسمی داغون عمرت رفت پی زندگی دروغی
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
پرستاری ولی دوست دارم پزشک بشم اگر بتونم آزمون بدم
ان شا الله موفق باشی عزیزم
اینکه یه روز خوب قرار برسه دروغی بود که از بچگی تو سرمون کردن ..... بعضی وقتا زندگی یه جایی می ایسته ..... حتی به جای حرکت رو به جلو به عقب میره ...... به خودت میای میبینی با موی سپید و با جسمی داغون عمرت رفت پی زندگی دروغی
خب خیلیا هستن تو همون محیط آشنا شدن غیرممکن نیست اما احتمال حرف شمام هست
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت