2777
2789
عنوان

نمیدونم چرا ولی ناامیدم از ازدواج

174 بازدید | 22 پست

۲۱ سالمه سنی ندارم چندان ولی خواستگاری نداشتم تا حالا چندان قیافه هم ندارم چی بگم فقط میدونم خیییلی ناامیدم و جوری که قیدشو زدم حالا درست نیست این حرفا شاید انرژی منفی میدم ولی اصن یه حس عجیبی دارم 

فقط دلم میخواد درس بخونم و توی کارم پیشرفت کنم 

رشته ات چیه؟

اینکه یه روز خوب قرار برسه دروغی بود که از بچگی تو سرمون کردن ..... بعضی وقتا زندگی یه جایی می ایسته ..... حتی به جای حرکت رو به جلو به عقب میره ...... به خودت میای میبینی با موی سپید و با جسمی داغون عمرت رفت پی زندگی دروغی 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

شاید تو محیط کار یا دانشگاه با یکی آشنا بشی

صبر داشته باشه 

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

پرستاری ولی دوست دارم پزشک بشم اگر بتونم آزمون بدم

ان شا الله موفق باشی عزیزم

اینکه یه روز خوب قرار برسه دروغی بود که از بچگی تو سرمون کردن ..... بعضی وقتا زندگی یه جایی می ایسته ..... حتی به جای حرکت رو به جلو به عقب میره ...... به خودت میای میبینی با موی سپید و با جسمی داغون عمرت رفت پی زندگی دروغی 
دانشگاه هیچ خبری نیست

خب خیلیا هستن تو همون محیط آشنا شدن غیرممکن نیست اما احتمال حرف شمام هست 


 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

چمیدونم توکل بر خدا

درست میشه نگران نباش 


 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز