من تمام طول زندگیم انقدر بابت ازدواج سرزنش میشدم از کودکی ک همیشه فک میکردم هیچوقت ازدواج نخاهم کرد و اون باور انقدر توی من قوی شد ک خودم پذیرفتم باورتون نمیشه ولی خیییلی خاستگار میومد برام کچون باور کرده بودم من دوست نداشتنی ام و کسی منو نمیخاد و ازدواج نخاهم کرد اصلا ب دید خاستگار چسمتی و چ مدرن نادیده میگرفتم الان سی سالمه ناخواسته توی جمع و اجتماع وارد شدم و متوجه شدم واقعا خاستگار بودن و من ذهن خودم بیمار بوده الان من خیلی مشاوره رفتم شرایط زندگیمو عوض کردم فهمیدم زیبا و خوبم ولیییی دیگه اون موقعیتها تموم شدن و از روزی ک متوجه این موضوع شدم واقعا هیچ موردی براکم پیش نیومده و من هرگز اون اشخاص ک در این حجم اسیب روانی ب من دخیل بودن را نخواهم بخشید و سپردمشون ب خدا من تمام سالها علاوه بر اینکه ازدواج نکردم بار روانی سنگینی بر دوشم داشتم ک الان متوجه شدم همش فقط فکر بوده توهم بوده و وجود نداشته
پس از من درس بگیر و نزار توهم و تلقین بهت رخنه کنه و باورت بشه