دوستان خواهرم یک خواستگار داشتن چندسال پیش خودش خیلی آدم خوبی بود ولی مادر بشدت کنترل گری داشت به حدی که جلسه خواستگاری همه فهمیدن و تو تحقیقاتمون هم تموم همسایه ها گفتن. حتی همون جلسه که اومدن خونمون و رفتن خواستگار پیغام داد به خواهرم که مامانم گفته روسریت قشنگ نبود. من مانع ازدواج خواهرم شدم یعنی مدام بهش گوشزد میکردم مامانش زندگیتو خراب میکنه و این آقا هم بدون مامانشون یک لیوان آب نمیخورن.به حدی که دامادش هم باهاش رفت و آمد نمیکرد. الان پشیمونم چرا مانع شدم چون اخلاق خواستگار خوب بود. کار اشتباهی کردم؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هرچقدر بیشتر توضیح میدی بیشتر مطمئن میشم که خوب کاری کردی ردشون کردی.تو ۴۰ سالگی هنوز چشمش به دهن ما ...
ممنونم ازینکه راهنمایی کردین عزیزم، دقبقا منم ناراحت همین بودم که 40 سالش بود مثلا رئیس یک شزکت بود و مستقل بود و اصلا نمیتونست تصمیم برای زندگیش بگیره و همش میگفت هرچی که مامانم بگه. من اصلا کیس مناسبی نمیبینمش.چشم عزیزم همه تلاشمو میکنم. فعلا که موفق نشدم ولی امیدم به خداست ان شاء الله خدا کمک کنه و بتونم کاری کنم