منو دخترم و شوهرم اومدیم بیرون البته از صبح ن.حدود یکساعتی میشه.بعد من جوجه هارو سیخ کردم اونم ذغالو آماده میکرد.کارم ک تموم شد چای ریختم بردم بهش بدم.اول از سیخ گرفتنم ایراد دراورد هیچی نگفتم .بعدش گفت چرا لیوان یکبار مصرف آوردی با خنده گفتم غر نزن دیگه.یهو بهم توپید دادزد چیه جرعت نداریم حرف بزنیم.باید کسی چیزی نگه خانم بهش برمیخوره.منم بغض کردم چیزی نگفتم پاشدم برم از تو ماشین جورابامو وردارن دیدم چایو پرت کرد ریخت.دخترم زد زیر گریه.منم رفتم اون بالا نشستم ی دل سیر گریه کردم
امروزو از صب تصمیم گرفته بودم بحثی نکنم دعوا بشه یا ب دخترم گیر ندم.من آروم بودم امروز اینجوری شد.بعدش تصمیم داشتم ناهار کم بخورم ولی گفتم بااین قهدم باشکمم ک قهر نیستم.کامل خوردم ناهارمو.ماند ک لقمه های اولو با بغض قورت دادم.الانم نشستم رو ی سنگ تو سایتم.اونم داره باماشین ورمیره.دخترمم بازی
میکنه
اینم بگم خیلی مهربونه از بحث و جدل دوری میکنه.فک نکنید لوسم آخه بدون تقصیر باهام اینجوری رفتارکرد.اگرنه مقصر باشم اصلا گریه اینا نمیکنم