خب چجوری بگم، پوستهی بيرونيم يه دختر قويه كه به كسی نياز نداره و خيلی خوشحاله؛ ولی درون خودم، یه دخترِ كوچولو با چشمای اشكی نشسته و منتظر يكی بياد ازش بپرسه چته.
منم بخدا باردارم و مجبورم به خرید چون هیچکدوم از لباسام تنم نمیره حالا فردا قراره برم ولی شوهرم تازه کارشو عوض کرده خیلی دسش تنگه نمیدونم چقدر میتونه بهم پول بده