2777
2789
عنوان

زایمان

| مشاهده متن کامل بحث + 325 بازدید | 35 پست

من راه دورم مادرم ميگه از ٥ ماه شدي بيا پيشم تا هر وقت دلت خواست پيشم باش ادم از بچش خسته نميشه

 دوستاي خوبم لطفا براي حاجتم دعا كنيد ممنون.   بچه دار شدن كار خطر ناكيه ! با اين كار اجازه ميدهيد قلبتان بيرون از بدنتان زندگي كند 
مامانم فرق میزاره خیلی از این کارش ناراحتم بچه های خواهرمو نگه میداره ولی به من اینجوری میگه بچه من ...

چيزي نگفتي در اين مورد ؟!

 دوستاي خوبم لطفا براي حاجتم دعا كنيد ممنون.   بچه دار شدن كار خطر ناكيه ! با اين كار اجازه ميدهيد قلبتان بيرون از بدنتان زندگي كند 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

شما توجه نکن خواهرت چکار کرد و چی

واقعا خونه خودت باشی خیلی بهتره

پیش شوهرت و بچه ت

مامانتم کمکت میکنه

ناشکری نکن

دستش درد نکنه ان شالله همیشه سلامت باشه

کاش اینایی که میخوان آدم رو به زور ببرن بهشت زودتر بمیرن برن بهشت😒

من تنها بودم بدر و مادرم يه كشور ديكه هستن يك هفته به زايمانم اومدن. آنقدر دلم مبخواست يه نَفَر باشه يه وعده غذا برام درست كنه اما كسي نبود فقط خودم همسرم هم سر كار . اما كذشت مامانم تقريباً ٢ ماه بيشم بود 😊

آخی چرا پس؟

بخاطر یه سری دلایل مادرم نیومد فقط یروز درحد نیم ساعت اومد مادرشوهرمم شب فقط تو بیمارستان پیشم بودی😢😢 هی

تازه اونم بعداز زایمان بیمارستان گفت حضور همراه الضامیه مادرشوهرم چندساعت بعداز زایمانم اومد یعنی تنهایی رفتم برای زایمان با شوهرم😭

😒میگن زندگی زیباست😵😕اما کجاش نمیدونم  😏 😐😐😐خواهشا اسم تغییرات هورمونیتونو عشق نذارید😒😏باتچکر🙏🙏 

زایمان دوم فرق میکنه. دیگه بچه داری بلدی. برا اولی خیلی استرس داشتم. ۴۰ روز موندم خونه مامانم. ولی برا دومی نمیتونستم شوهرم رو بزارم تنها خونه خودمون هم راحت تر بودم. البته من و مامانم تو یه شهر نیستیم. مامانم یک هفته اومد پیشم. بعد اصرار کرد که بیام باهاش بریم منم گفتم نه. البته من زایمان ام طبیعی بود و از روز اول سرپا بودم. بعد هم دیگه نرفتم شهرمون. 

خونه پدری دیگه در کار نبود برم

باید میرفتم خونه برادر بزرگترم

نخواستم برم و زحمتشون بدم

یه بار شنیدم متدر شوهرم میگفت من نمیتونم 

از خودش و بچه اش مواظبت کنم

مجبور شدم برم

ولی خدایش زن داداشم

خیلی هوام داشت

لباس زیرمم برام شست

هی میگفت ناراحت نباشی

هنوز یه ذره از خوبیات که برا منو بچه هوم کردی هم جبران نکردم

همیشه دعاش میکنم

اینقد خوب مواظبت کرد

که سر ۱۰ روز حالم خیلی خوب شد

سزارینی بودم

من سر پسرم از شش ماهگی رفتم تا یه ماه بعد زایمانم اونم بابام به همسرم گفت بیاریش همسرمم گفت چشم خودمم همین قصد و دارم

ولی سر دخترم گفت نرو تنها میشم اونسری خیلی اذیت شدم

ولی منم نمیتونستم با یه پسر یه سال و نیمه همینجا زایمان کنم مادرمم بچه کوچیک داره یه داداشمم مدرسه میره نمیتونه که بیاد اینجا بچه های منو جمع کنه

مامانم گفت تونستی بیا همینجا بمون

همسرمم گفت از خودمون بچه هامون مهم ترن دو ماه آخرو میبرمت خونه بابات راحت باشی

بهترین دیالوگی که توی عمرم شنیدم:امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین...💔
چيزي نگفتي در اين مورد ؟!

گفتم اونام میدونن من دوست دارم برم خیلی هم بحث شد مادرشوهرم انقدر قشنگ از دختراش تو خونه خودش مراقبت کرد ولی من فقط یه هفته میخواستم بمونم مادرم راحت بهم گفت که خونه خودت میام دلم خیلی شکست 

گفتم اونام میدونن من دوست دارم برم خیلی هم بحث شد مادرشوهرم انقدر قشنگ از دختراش تو خونه خودش مراقبت ...

خيلي سخته مادر ادم پشت و پناه ادم نباشه

 دوستاي خوبم لطفا براي حاجتم دعا كنيد ممنون.   بچه دار شدن كار خطر ناكيه ! با اين كار اجازه ميدهيد قلبتان بيرون از بدنتان زندگي كند 
گفتم اونام میدونن من دوست دارم برم خیلی هم بحث شد مادرشوهرم انقدر قشنگ از دختراش تو خونه خودش مراقبت ...

اگه با مادرشوهرت خوبی.برو پیش مادرشوهرت. نوه شونه تازه خوشحال هم میشن. جاریم با مادرش مشکل داشت برا زایمان اش رفت پیش مادر شوهرم. با اینکه مادر شوهرم در حالت عادی کاری برا عروس هاش نمیکنه ولی خیلی خوشحال شد. 

گفتم اونام میدونن من دوست دارم برم خیلی هم بحث شد مادرشوهرم انقدر قشنگ از دختراش تو خونه خودش مراقبت ...

خونه خودت باش خب چه اصراریه اون بنده خدا هم میاد جمعت میکنه دیگه

من اگه مامانم بچه کوچیک و مدرسه ای نمیداشت حتما پیش همسرم میموندم و خونه خودم زایمان میکردم میگفتم مامانم بیاد 

از خدات باشه من با بچه کوچیک سختمه وگرنه نمیرفتم

بهترین دیالوگی که توی عمرم شنیدم:امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین...💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز