2821
2789
عنوان

مادرانه

| مشاهده متن کامل بحث + 495 بازدید | 79 پست

چند سال دیگه هم شاید سخت باشه ولی آیندتون روشنه. ببین آدم همیشه همه چیز رو با هم نداره. در آینده شما نسبت به بقیه زندگی مرفه تری داری و احتمالا تفریحات بهتر و افتخار داشتن شوهر تحصیل کرده چیزی که بچه هاتم بهش افتخار میکنن

In God we trust

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

نمیدونم من تو شرایط شما نیستم ولی حس می کنم یه مقدار سخت می گیری  منم الان 9ساله تو شهر غریبم ...

بله حرفاتون کاملا درسته

میفهمم شرایطتون سخت بوده

من هم زندگیمو دوست دارم و براش تلاش کردم..پشت همیرم بودن تا رسید به اینجا..وگرنه از اول هم با وجود گریه های مامانش حاضر نمیشد درس بخونه برا تخصص

برا همین خانواده اش قدردان هستن..خودش هم میگه من مدیون تو هستم که سه سال پشت سر هم کمک کردی درس بخونم و قبول بشم

ولی خب من سی و یک سالمه احساس میکنم جوونیم داره میگذر و من نمیتونگ ازش استفاده ای بکنم

خودم هم ارشد مهندسی دارم بسیار درسخون و زرنگ بودم ولی الان تبدیل به یه زن خانه دار که مدام پی گیر کارای خونه است..خودم آدم منظم و حساسی هستم سعی میکنم هم خونه زندگی تمیز باشه هم آشپزیم خوب باشه برا همین زیاد وقتی برام نمی مونه

اضافه وزن دارم باید پنج شش کیلویی کم کنم نمیتونم برم ورزش حتی

باز خوبه شما تونستید خونه بخرید ما تو این شش سال بعد ازدواج تهران بودیم پس انداز چندانیم نداریم چون ...

خیلی سختی کشیدیم برا خرید خونه..میگم دیگه پنج سال و خرده ای تو روستاها بودیم اسمشون شهر بود ولی در حد روستا بودن

البته همه پنج سال پشت سر هم نبود..منقطع بود

آدم نمیتونه از شهر بزرگ بره و زیاد تو فضای روستایی اونم از نوع کویریش بمونه

من حس می کنم شوهرت واسه اینکه پیش مادرت نباشه رفته تو اتاق با گوشی. نمی دونم چرا تو این زمونه مادرا ...

بله بعید نیست انگار از مامانم مخفی میشه..دوس نداره زیاد دور و برش باشه

البته مامانم هم رفتار سردی باهاش داره

ملاکاش برا داماد اصلا تو همسرم نیست

من خودم با همسرم آشنا شدم و بسیار هم احساس قرابت دارم باهاش

ولی مامانم درک نمیکنه منو

من نمی دونم مدرک شما چیه ولی حتما یه وقتی برا خودت بذار. من از یک سالگی بچم هفته ای چند روز چند ساعت ...

رشته من مهندسی پزشکیه

فکر نکنم بشه کار پاره وقت داشته باشم

البته بلافاصله بعد ارشد بچه دار شدم و دور شدم از فضای کار

مخصوصا به خاطر شهرستان رفتنا کلا بی خیال کار شدم


اینطور که میگی خانواده شوهرت خوبن از کمکشون استفاده کن

نمیدونم روم نمیشه از کسی کمک بخوام

حتی پدرشوهرم خواسته کمک مالی هم بکنه گفتیم نیازی نداریم

میتونم از پس زندگی بربیام با یه کمی از خودگذشتگی خودم و همدلی همسر

بیشتر مشکلات رو مامانم بولد میکنه بنده خدا

چند سال دیگه هم شاید سخت باشه ولی آیندتون روشنه. ببین آدم همیشه همه چیز رو با هم نداره. در آینده شما ...

بله درسته

خدا خودش کمک کنه این چند سال هم بگذره

نگران بچه هام هستم که باباشونو زیاد نمیبینن و وقتی نداره براشون بذاره

من که سعیمو میکنم همه چی خوب باشه تا خدا چی بخواد

بله بعید نیست انگار از مامانم مخفی میشه..دوس نداره زیاد دور و برش باشه البته مامانم هم رفتار سردی ب ...

الان کامنتت رو خوندم. چقدر مثل منی. من و شوهرم هم خودمون با هم آشنا شدیم مامانم اولا از هر فرصتی استفاده می کرد که از نظر خودش نقطه ضعفای شوهرم رو بگه که البته از نظر من یکسری حرف بیهوده بودن مثل اینکه فلانی چقد قد و هیکل شوهرش عالیه یا پولداره اون موقع خیلی لاغر بود شوهرم به خاطر کشیک هاش تو بیمارستان شریعتی و چون دانشجو بود پول چندانیم نداشت الان به لطف خدا طوری هست که مامانم هم حرفی برا گفتن نداره ولی نمی بخشمش به خاطر همه روزهای عقدم که برام تلخشون کرد

In God we trust
نمیدونم روم نمیشه از کسی کمک بخوام حتی پدرشوهرم خواسته کمک مالی هم بکنه گفتیم نیازی نداریم میتونم ...

منظورم کمک مالی نبود مثلا اینکه بیان پیش بچه ها باشن تو بری باشگاه یا کلاس مورد علاقت

In God we trust
الان کامنتت رو خوندم. چقدر مثل منی. من و شوهرم هم خودمون با هم آشنا شدیم مامانم اولا از هر فرصتی است ...

سلام مجدد

چقدر زندگی هامون شبیه به همه

شوهر منم طفلی لاغره..کلا تیپش اینه..هر چقدرم بخوره بازم لاغره..قدشم متوسطه..کلا بین خواستگارای من فقط یکیشون قدبلند بود که اونم شورشو دراورده بود قدش یک و نود به بالا بود..

حالا مامانم میگه کوتاهه و لاغر..من ۱۶۲ ام شوهرم ۱۷۰..ولی خب کلا مامانه دیگه چه کارش کنم داماد ۱۸۰ با بالا میخواسته

یه مشکل دیگه ام کم حرف بودن و یه مقدار مغرور بودن شوهرمه..زیاد با کسی گرم نمیگیره

وای که چقدر من از این بابت حرف شنیدم

هنوزم که هنوزه ادامه داره


منظورم کمک مالی نبود مثلا اینکه بیان پیش بچه ها باشن تو بری باشگاه یا کلاس مورد علاقت

من به مامانم نمیتونم بگم بچه ها رو نگه داره چه رسد به مادرشوهر جان..

کلا قدیم مامانا از خودگذشته تر بودن

مامانای امروزی نوه ها رو تر و تمیز و مرتب و بی دردسر میخوان

الان کامنتت رو خوندم. چقدر مثل منی. من و شوهرم هم خودمون با هم آشنا شدیم مامانم اولا از هر فرصتی است ...

منم روزای عقدم خیلی تلخ گذشت به حدی که الان نمیتونم عکسای اون دوران رو نگاه کنم حتی

خیلی اذیت شدم و حرف شنیدم..همسر منم خودشو خیلی کشید بالا چه از نظر مالی چه تحصیلی و چه اخلاقی..خیلی چیزا یادش دادم که اینجور باش اونجور نباش

ولی خب خیلی چیزا ذاتیه انگار بقیه نمیتونن زیاد دستکاری کنن،واقعا نمیشه تغییر بدی همسرت رو..

به هر حال در کل من از همسرم راضی ام اگر مامان دخالت نکنه زندگیم آرامش داره..ولی خب دست بردار نیستن خانم

من به مامانم نمیتونم بگم بچه ها رو نگه داره چه رسد به مادرشوهر جان.. کلا قدیم مامانا از خودگذشته تر ...

عزیزم تو خونه روزی نیم ساعت ورزش کن یه دکتر رژیم برو برای لاغریت.خرید خونه رو وقتی شوهرت داره میاد خونه بگو  ندارم تا بخره.به شوهرت بگو نیم ساعت از نت برن بزار برای بازی بچه ها اونا خیلی دلتنگت میشن وقتی نیستی و دوست دارم باهات بازی کنن.روز تعطیل صبح ها با هم به کارای عقب افتاده برسین بعد از ظهر ها هم با هم برین بیرون.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز