منم مدام سعی میکنم از خوبی های همسرم بگم ولی نمیدونم چرا مامانم باور نمیکنه و همش نقاط تاریک زندگیمو به رخم میکشه
ناراحت هم که میشم بدتر میکنه
پریروز همسرم از بیمارستان آمد و بلافاصله رفت برا استراحت..گوشیشم دستش بود یکی دو ساعت بعد در اتاق خواب رو پسرم باز کرد من به مامانم گفتم در رو ببندین که خوابه سروصدا هست اذیت نشه
مامانم تو آینه دیده بود گوشی دست شوهرمه و بیداره
ناراحت شده که چرا وقت برا گوشی داره برا تو و بچه هاش نه..
نمیدونم چه کار کنم به نظرم حرف مامان هم درسته