2777
2789
عنوان

کمک کنید😭

| مشاهده متن کامل بحث + 533 بازدید | 69 پست
اخه چرا خدا به حرف من گوش کرد ابنهمه چیز خوب خواستم هیچکدومو نداد اد باید همینو میشنید 😭😭

عزیزم مصلحت خدابوده کاری از هیچ احدی برنمی‌اد

ما اختیارنفس خودمون رو هم نداریم پس راضی باش به رضای خدا

اون لحظه از ته دل گفتم اما بعدا اشتی کردیم دیگه نگفتم اما خدا حرف منو گرفت باباییمو برد من مقصرم من ...

نه اون فقط یک اتفاق بود همین 

بابای منم مثل بابای شما یهو ایست قلبی کرد به رحمت خدا رفت 

یک روز قبل مرگش اومد خونمون توی خونمون دوتا انار قرمز بود که یکیش رو قاچ کرده بودم نصف توی بشقاب بود ،بابا اومد خونمون نصف انار برداشت خورد گفت عجب اناری بابا از کجا ،گفتم شوهرم از فلان جا خریده بعد رفت 

همش دارم حسرت می خورم چرا اون یکی انار داخل یخچالم ندادم بخوره چراااااااا؟

با اینکه همیشه بهترین بشقاب غذا رو می داشتم جلوی بابام ،هنوز که تموم می کرد با چشم به شوهر و مامانم می فهموندم بزارن جلو بابام بشقاب خورشت یا گوشتشون رو 

همیشه هر چی خونمون بود شوهرم میاوردم با بابام می خورد 

اینم بگم بابام هر روز خونمون بود چون بازنشست بود و شوهرم زیر خونمون مغازه داشت میومد خونه ما و جزی از ما بود 

ولی من دارم همچنان حسرت اون اناری رو می خورم که نگه داشته بودم برای شوهرم به همه گفتم ،خواهرم میگن این قدر بابا اومد خونت سر سفره ی تو بوده بهترین و نو برانه ترین میوه ها رو باهم خوردین چرا فراموش نمی کنی میگم نمی تونم 

گاهی یک چیزا میشه حسرت فراموشم نمیشه ولی میشه باهاش کنار اومد

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مگه مرگ انسان از پیش تعیین شده

یا همسرم که میگه بابام قبل مرگ ازم پول خواست زنگ زد بهم از دروغ گفتم ندارم با اینکه اونجا یک جون ۱۹ساله بوده که کار گری می کرده ودرکی نداشته اما همیشه یادشه 

عزیزم به خودت سخت نگیر

من بابامو خیلی دوست داشتم راستش این قدر شوهرم برای پدرم از خود گذشتگی می کرد رحمم می اومد بهش 

همیشه هرچی داشتیم می آورد برای بابام هرچی 

واسه همون انار من براش نگه داشتم ولی کاش نگه نداشته بودم 

شوهرم بخاطر علاقه ای که به پدرم داشت با من ازدواج کرد بعد مرگ پدرش با بابام دوست شده بود گواهی چون مرد بود از روی شوخی به بابام گفت بابا 

خجالت می کشید جدی بگه چون با بابام رفیق بود بخاطر همونم به پدرم وابسته بود شدید 

همیشه می گفت انگار بالای خودمه نمی دونم چرا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز