کتاب In Cold Blood (در کمال خونسردی) نویسنده: ترومن کاپوتی
چند سالی هست دنبال این کتاب بودم (فکر می کنم آشناییم باهاش برمی گرده به ماهنامه همشهری داستان که تو بخش مربوط به non fiction یا ادبیات غیر داستانی معرفیش کرده بود - ادبیات غیرداستانی) من نسخه انگلیسیش رو خوندم اما ظاهرا دو تا ترجمه فارسی ازش هست. نقل قوب زیر رو از سایت گودریدز می ذارم: «کتاب دو بار به فارسی ترجمه و منتشر شده، یکبار به ترجمهی باهره راسخ تحت عنوان به خونسردی و یکبار به ترجمهی پریوش شهامت تحت عنوان در کمال خونسردی. برای آندسته از دوستانی که قصد خواندن این کتاب را دارند، ترجمهی باهره راسخ بعلت ایرادهای متعدد توصیه نمیشود»
توضیحی از ترجمه فارسی کتاب:
در پانزدهم نوامبر سال 1959 در شهر کوچک هالکلم، کانزاس، چهار عضو خانواده کلاتر با شلیک گلوله تفنگی که در فاصله چند اینچی صورتشان قرار گرفته بود به طرز وحشیانه ای به قتل رسیدند. هیچ انگیزه مشخصی برای این جنایت وجود نداشت و سرنخی هم به دست نیامد.
پنج سال و چهار ماه و بیست و نه روز بعد، در چهاردهم آوریل سال 1965، ریچارد اوژن هیکاک، سی و سه ساله و پری ادوارد اسمیت، سی و شش ساله، در رابطه با این جنایت در انباری در ندامتگاه ایالت کانزاس در لانسینگ به دار آویخته شدند.
در کمال خونسردی داستانی است در رابطه با زندگی و مرگ شش تن که در نوع خود به عنوان شاهکار ادبی جنایی شناخته شده است.


اینم نظر من درباره این کتاب:
میشه گفت بهترین (non-fiction) ای که خوندم هست
گرچه جزو ژانر (true-crime) هم تلقی می شه،
که تا حالا نخونده بودم ولی حتما از این به بعد بیشتر می خونم. چون از بچگی عاشق دنبال کردن جزییات پرونده های جنایی بودم، با اینکه خیلی ترسوام و بعدش زندگیم زهرمارم می شه!
روایت یه پرونده قتل پرسروصدا، که از سه تا زاویه دید مختلف نوشته شده. نثر کتاب خیلی روان و زیبا بود. داستان به خودی خود پر کشش هست، اما شیوه روایت هم جذابترش کرده. از جنبه های مختلف اجتماعی و احساسی و قانونی و روانشناسی پرداخته شده که برای من خیلی مهم بود.
جزییات دقیق و دونستن اینکه ماجرا واقعی بوده ، خوندن این کتاب رو برای من به یه تجربه ی خیلی دلهره آور و پر از تعلیق تبدیل کرد. داستان زندگی قاتل ها مخصوصا پری اسمیت، حس همدردی عجیبی رو بیدار می کنه. بخش مهمی از کتاب می خواد مساله ی قاتلای بدون انگیزه رو بررسی کنه، اینکه شرایط زندگی و سرخوردگی های روانی و مخصوصا کودکی و خانواده نابههنجار چطور می تونه باعث شکل گرفتن یه جنایت "در کمال خونسردی" بشه، طوری که حتی خود قاتل هم تو یه حالت خلسه وار دست به قتل بزنه. و اینکه این موضوع میتونه روند قضاوت رو تغییر بده، اینکه تشخیص سلامت عقلی قاتل به عوامل مختلفی بستگی داره.
به صورت مختصر به جنایتهای فجیع تر و عجیب تر هم پرداخته می شه.
برخورد مردم یه فرهنگ متفاوت با جنایت و مجرم ها و خانواده های مجرم ها، به شدت جالب توجه بود.
یکی دیگه از نقاط تمرکز کتاب هم، قانون اعدام بود. و فکر می کنم قابل تامل ترین و جالب ترین بخش برای خواننده ایرانی هم، طرز برخورد امریکایی ها با مقوله اعدام و نمایش اعدام باشه.
مطلبی کوتاه از صفحه ویکی پدیای نویسنده:
«کاپوتی شش سال را صرف نگارش کتاب در کمال خونسردی کرد که برگرفته از خبر واقعی قتلعام یک خانواده در کانزاس است و به او فرصت میدهد تا اولین رمان غیر داستانی اش را بنویسد. او زمان زیادی را صرف مصاحبه با شاهدان و دو قاتل و بررسی گزارش پلیس میکند. این کتاب در سال ۱۹۶۵ با تیراژی میلیونی برای او شهرت، موفقیت و ثروت به همراه میآورد. با این کتاب به اوج موفقیت میر سد و نمیتواند هرگز کتاب دیگری در این اندازه بنویسد زندگینامه نویسش جرالد کلارک علت را زمان طولانی تحقیق و خستگی ناشی از کار سنگین میداند اما دلیل واقعی افسردگی او اعتیاد شدید به الکل و تأثیری است که دیدار او با پری اسمیت یکی از قاتلین بر او بجا گذاشته او که همجنسگرا بود رابطهای عاطفی با اسمیت برقرار میکند همچنین کاپوتی در او خود را میبیند اگر به ادبیات گرایش پیدا نمیکرد.»

