شعر از حامد عسگری عزیزه
خیلی دوسش دارم
وقتی بهشت عزوجل اختراع شد
حوا که لب گشود غزل اختراع شد
در چشمان خسته ی مردی نگاه کرد
نزدیک ظهر بود بغل اختراع شد
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت...
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد
حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس
رقصیدُ؛در حجاز هُبَل اختراع شد