یبار سر کوچه ی توله سگ کوچولوی بود با بابام وقتی سوار موتور شدیم دیدیمش
آوردمش تو حیاط خونه
بهش اب و غذا دادیم و شاید باورتون نشه، چطوری باما بازی میکرد، میوفتاد دنبالمون دم تکون میاد
بابام پاهاش بالا میگرفت، از رو پای بابام میپرید...
بعدش تا ی مدت این سگ میومد دم در خونه 🥺