پسره رفته مشاور. مادرش البته حاضر نشده بره، مشاوره گفته خودم بهش زنگ می زدم
ظاهرا پسره رو کوبونده و گفته همه ی حرفای من درست بوده
گفته خیلی اشتباه کردین بهش گفتین باید منتظر بمونه خیلی هم روش گفتنتون اشتباه بوده و کلا خراب کردین همه چیو و حق داره کاملا که بهش بربخوره
من به پسره گفته بودم مادرت می خواد از من انتقام بگیره، می خواد تو بری بعد به هم بزنه همه چیو. هی مسخره م می کرد و بهش برمی خورد که نه مادر من اینطوری نیس. مشاور گفته کاملا حق داره از مادرت ترسیده اعتمادش شکسته دیگه بعیده شکل بگیره
گفته بودم که مادرت باید ز بزنه از مامان من و من معذرت خواهی کنه می گفت عمرا من همچین چیزی از مادرم بخوام، مشاور خودش گفته که مادرت حتما باید زنگ بزنه و کدورت ها رو برطرف کنه
گفته نباید مادرتو می بردی باهاش حرف بزنه و تنش و ناراحتی به وجود بیاره به طور کلی نباید می بردیش و نباید هم تنهاشون می ذاشتی باید می نشستی حرفای دوتاشونو می شنیدی و صحبتاتو می کردی. که من چقدر از روز قبلش بهش گفته بودم حتما خودت باید حضور داشته باشی موقع حرف زدن، که نیومد. چند بار به مادرش گفتم بذارین بیاد حرف بزنه اونم، نذاشت
خلاصه دلم خنک شد. ولی چه فایده . اینا اشتباهاتشونو کردن. و آدمایی هم نیستن که قبول کنن اشتباهاشونو، و خیلی بعیده بخوان جبران کنن
فقط دلم خنک شد که پسره فهمید حق تو همه چی با من بوده