شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟
گره ات کور شود غم به روانت برسد؟
که ز روی دیدن او که کمی شاد شوی
بروی در بغلش تا که تو آباد شوی
که بگوید که تو تعریف همان عشق منی
بروی یا نروی هر چه شود جان منی
گره ات باز کند تا که تو بینا بشوی
که غمت باز شود تا که تو معنا بشوی
شده اما تو نبودی شده اما که چه دیر
گره ای کور شدم تا که شدی یک دل پیر
همه در خواب ولی عشق تو بیدار بمانْد
همه پلهای دلم بی تو چو دیوار بمانْد