تصورم از ازدواج چیز دیگه بود فکر میکردم قراره خوشحال و شاد و پر هیجان باشم ولی الان که چند ماهه نامزد کردم خیلی حس خستگی دارم دلم میخاد بهم بزنم برگردم به مجردیم
نامزدم خیلی مشکل مالی داره اصلا هم جنتلمن نیست به تیپ و استایلش هم نمیرسه در کل از وقتی وارد رابطه شدم آرامش دوران مجردیمو ندارم 😥 کسی بوده مثله من باشه؟
حقوقی ام در مورد مسائل حقوقی که اطلاعات نداری با من بحث نکن 😉
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نه بابا چرا بتید این حس رو داشته باشی؟ عجله ای ازدواج کردی؟
من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "
خواهرانه میگم بهم بزن اصلا نمیشناسمت هیچ حسی ندارم بهت ولی بزن
بعد ده سال ازش متنفر میشی ،هیچی مثل مجردی نیست فقط بفکر پیشرفت سلامت روحو روانو جسمت باش متاهلی فقط درد سر مسعولیت ضمن اینکه بار منفی و آسیب های یکی دیگه هم بهت اضافه میشه خوداانی