بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
پروفم جانگ هوسوک(Jhope) از بی تی اس ||⟭⟬0=7-1⟬⟭ ||آریرانگ|| In the world full of boys,HE IS A GENTLEMAN![شدیدا آبسسد سپ،ولی هوسوک بایسم،وقتی راجب ی سنجاب کوچولو،نینی کوچولو،پسری،مردی..یا راجب هرچی و هرکس حرف میزنم،منظورم هوسوکه]صافت استنم ولی گاهی از بس پسری هات میشه ک دیگه صافت استن بودنو نمیتونم!عاشق هوپگیم،ولی تا وقتی خود هوسوک سپ شیپره،کی میتونه رو حرفش حرف بزنه؟😌شیپای فرعی ک شیپ میکنم تهکوک،جیکوک،ویمین هسن،هوپمین،یونمین شیپرم هستم،ولی سپ ایز ریل😌😂نامجین هم ک دیگه مونی ب جین حلقه داد و شیپشون شیپر نمیخواد،اونا کام اوت کردن عملا✨عاشق رابطه جینکوکم🍒خلاصه بگم که بنگتن شیپر و بنگتن استنم،سولو استن ای هیت یو و تنها فرقه ای هستی ک براش احترامی قائل نیستم پس هیچوقت اطراف من نپلک![ی ادیت کوچولو اینجا بزنم،بعد از رای گیری برای ماما:اوتی سیکسایی ک بخاطر ی حرف فنبیس ک معلوم نیس اصلا کیه کلا هوسوکو ول کردین!ببینمتون اسکوتر یونگی رو از هفت ناحیه بهتون تقدیم میکنم،از سولواستنا بیشتر ازتون بدم میاد،پس سعی کنین اصلا جلوی چشمم ظاهر نشین]عاشق ۱۷ اکتبرم،روزی ک سانشاینم بالاخره از میلیتری سرویس برگشت☀️تاپیکای اوتی سونیم مربوط ب قبل کنسرت هاتس ،بعد هاتس(هوپ ان د استیج)دیگه آدم سابق نشدم،کیوتچه با روح و روان آدم بازی میکرد🐿️!از بین کنسرتای هاتس،کنسرت اوتی سونی رو دوستداشتم،و کنسرت بعد اون ک جز کنسرتای فاینال بود و هوسوکی نیکد اومد رو صحنه و دختراشو به آتیش کشید🔥😌[ادیت بعد کنسرت انکور ران سوکجین:سکند بست کنسرتی ک دوسدارم،کنسرت انکور روز اول ران سوکجینه ک س تا نینی باهم تو آهنگ سو وات،آب بازی کردن🌟](۱۴۰۴/۰۸/۲۸عصر امروز تهیونگ اومد لایو و فارسی حرف زد😭گفت: (عصر بهیر،آنها صبحانه میکوردند)؛اولشم برگشت گفت فارسی خیلی سخته ولی تلاششو میکنه💞]
اونی که اشتباه پیام داده بود به شوهرش جای شوهر خواهرشوهرش نمیدونم زندس مردس یه خبرررر داد نداذ
شوهر خواهرش*
پروفم جانگ هوسوک(Jhope) از بی تی اس ||⟭⟬0=7-1⟬⟭ ||آریرانگ|| In the world full of boys,HE IS A GENTLEMAN![شدیدا آبسسد سپ،ولی هوسوک بایسم،وقتی راجب ی سنجاب کوچولو،نینی کوچولو،پسری،مردی..یا راجب هرچی و هرکس حرف میزنم،منظورم هوسوکه]صافت استنم ولی گاهی از بس پسری هات میشه ک دیگه صافت استن بودنو نمیتونم!عاشق هوپگیم،ولی تا وقتی خود هوسوک سپ شیپره،کی میتونه رو حرفش حرف بزنه؟😌شیپای فرعی ک شیپ میکنم تهکوک،جیکوک،ویمین هسن،هوپمین،یونمین شیپرم هستم،ولی سپ ایز ریل😌😂نامجین هم ک دیگه مونی ب جین حلقه داد و شیپشون شیپر نمیخواد،اونا کام اوت کردن عملا✨عاشق رابطه جینکوکم🍒خلاصه بگم که بنگتن شیپر و بنگتن استنم،سولو استن ای هیت یو و تنها فرقه ای هستی ک براش احترامی قائل نیستم پس هیچوقت اطراف من نپلک![ی ادیت کوچولو اینجا بزنم،بعد از رای گیری برای ماما:اوتی سیکسایی ک بخاطر ی حرف فنبیس ک معلوم نیس اصلا کیه کلا هوسوکو ول کردین!ببینمتون اسکوتر یونگی رو از هفت ناحیه بهتون تقدیم میکنم،از سولواستنا بیشتر ازتون بدم میاد،پس سعی کنین اصلا جلوی چشمم ظاهر نشین]عاشق ۱۷ اکتبرم،روزی ک سانشاینم بالاخره از میلیتری سرویس برگشت☀️تاپیکای اوتی سونیم مربوط ب قبل کنسرت هاتس ،بعد هاتس(هوپ ان د استیج)دیگه آدم سابق نشدم،کیوتچه با روح و روان آدم بازی میکرد🐿️!از بین کنسرتای هاتس،کنسرت اوتی سونی رو دوستداشتم،و کنسرت بعد اون ک جز کنسرتای فاینال بود و هوسوکی نیکد اومد رو صحنه و دختراشو به آتیش کشید🔥😌[ادیت بعد کنسرت انکور ران سوکجین:سکند بست کنسرتی ک دوسدارم،کنسرت انکور روز اول ران سوکجینه ک س تا نینی باهم تو آهنگ سو وات،آب بازی کردن🌟](۱۴۰۴/۰۸/۲۸عصر امروز تهیونگ اومد لایو و فارسی حرف زد😭گفت: (عصر بهیر،آنها صبحانه میکوردند)؛اولشم برگشت گفت فارسی خیلی سخته ولی تلاششو میکنه💞]
شوهرش بهش خیانت کرده بود و جدا شده بودن. ولی هنوز دوستش داشت. کلا در حال آه و ناله بود.
از سایت رفته دیگه. میخواستم بدوتم تونسته با خودش کنار بیاد یا نه.
این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...
یه کاربری اینجا بود سال ۹۹، ۴۰۰.شوهرش بهش خیانت کرده بود و جدا شده بودن. ولی هنوز دوستش داشت. کلا در ...
مهرآبانم؟
به بعضی کاربرا فقط بایدبگیم چه سری چه دمی عجب پایی...درغیراینصورت به محض گفتن بالا چشمت ابروئه متهم به حسادت وعقده میشیم ومشمول این دعا که انشاالله خدا بهمون آرامش بده 😅
این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...