نه والله
خيلي خوب بود
فقط موقع غذا خوردن سيخ ميدادي يهو قاتي ميكرد
اونم قاتي نه در حد حمله
در حد غر غر كردن و اينا
من نميدونم چ مرگش شد خودمم متعجبم
خيلي دوسش داشتم اصلا نميتونستم با اينكه نباشه كنار بيام هنوزم البته همونجوريم يادم نميره محبتشو
ي لحظه قاتي كرد منو گرفت
شوهرم صداش ميزد ك ولش كن
اصلا انگار ن انگار
ديديم قصد كندن گوشتو داره
شوهرم پريد روش دستاشو كرد تو فكش
خلاصه منو ول كرد من در رفتم حالا حمله كرد سمت شوهرم
شوهرمم از تراس پرتش كرد تو باغ
از طبقه ٢
بعد ك شوهرم از پله ها اومد پايين تازه حواسش اومد سرجاش
وفت تو لونش زوزه ميكشيد زيرچشمي شوهرمو نگاه ميكرد