حدود بیست و دو هفتمه..بچه اولمم هست .. هفته نوزدهم رفتم سونو دادم. گفتن بچت دختره... مادرشوهرم برگشته ب شوهرم گفته بچه چیه. شوهرمم گفته دختره.. مادرشوهرم برگشته گفته اگه پسر بود ک زمین و زمانو خبردار میکردید, .پس همون دختره ک نگفتید... دلم از این حرفش خیلی شکسته.. کلا چهار تا جاری هستیم.. من طبقه بالای مادرشوهرم هستم.. دو طبقه بالای من هم دو تا جاری دیگم زندگی میکنن.. یکیشونم ک خونش بیرونه.. همشون بچه هاشون دختره.. فقط بچه دوم جاری زرگم پسره.. اون خیلی کنجکاو بود بدونه بچه من چیه.. الان از اینکه بچم دختره خیلی ذوق میکنن.. با این طرز فکر کهن ستلیشون نمیدونم چیکار کنم... خیلی زود بچه دار شدم.. ک ب خواست شوهرم نبود.. بعضی وختا میشینم گریه میکنم ک چون دختر شده شوهرم انقد نسبت بهم بی اهمیته...