خیلی الکی میخواستم تو خونمون برای نامزدم تولد بگیرم منو گرفت به کتک که دیگه حوصله ی مسخره بازیاتونو ندارم هرکاری میکنید از خونه ی من برید بیرون پول ندارم براش کادوهم بگیرم برو تو خیابون ک.ن بده پولشو بزار از طرف من
یه حرفای ناموسی خیلی بدی زد بهم الکی الکی زیر بار کتک
خیلی حالم ازش بهم میخورد امشبم دیگه بدتر شد
به نامزدم ناخواسته با گریه تعریف کردم فقط اون حرفشو نگفتم اگر بفهمه خیلی ازش بدش میاد
جهازم نمیده میگه قانونن با من نیست برو دادگاه بپرس
همسرمم بهم گفت ولش کن خودم میخرم همه چیز
ولی مادرشوهرم بارها زده تو سرم این رفتارای مادرمو
دیگه خسته شدم دعاکنید زودتر عروسی بگیریم باهاش قطع رابطه کنم