سلام دوستان نزدیک دو ساله ازدواج کردم. وقتی مجرد بودم بخاطر شرایط کاری بابام مجبور بودم با برادر و زنش زندگی کنم از بدترین روزای زندگیم بود. زنش خیلی با سیاست بود کل مغز برادر بدبخت منو شستشو داده بود ولی با این وجود زندگی خودمو میکردم کاری به کار شون نداشتم یه روز سر یه موضوع که خودمم الان الانم تو شکم منو کتک زد جای سیلی هاش الانم درد میکنه 😢😢😢 بعده اون موضوع ازش متنفر شدم ازمم حلالیت خواست ولی نتونستم ببخشمش. بعده عروسیم هرشب کابوس میدیدم که داره منو کتک میزنه
😢😢😢😢