سلام دوستان نزدیک دو ساله ازدواج کردم. وقتی مجرد بودم بخاطر شرایط کاری بابام مجبور بودم با برادر و زنش زندگی کنم از بدترین روزای زندگیم بود. زنش خیلی با سیاست بود کل مغز برادر بدبخت منو شستشو داده بود ولی با این وجود زندگی خودمو میکردم کاری به کار شون نداشتم یه روز سر یه موضوع که خودمم الان الانم تو شکم منو کتک زد جای سیلی هاش الانم درد میکنه 😢😢😢 بعده اون موضوع ازش متنفر شدم ازمم حلالیت خواست ولی نتونستم ببخشمش. بعده عروسیم هرشب کابوس میدیدم که داره منو کتک میزنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
كاش بجاي تاپيك زدن اينجا تو واقعيت با برادرت حلش كني چون اگه از نظر عقلي سالم باشه زدن دليلي نداره اگرينكه شما جز دست كاري آبگرمكن چيز ديگه اي گفتي كه بازم دليل زدن نميشه به نظرم