2821
2789
عنوان

مچ دست پسرم

102 بازدید | 11 پست

سلام خانوما پسر من سه سالشه افتاد زمین دستشو سپر خودش کرد بود بعد ک پاشد گریه کرد الان مچ دستش درد میکنه نمیتونه تکون بده گفتن ببر شکسته بند نکاه کرد گفت دستش اذیت شده الان یکم بهتر شده ولی هنوز درد داره میگن عکس فقط شکستگی رو تشخیص میده ک اونم نشکسته هیچ ورم هم نداره چیکار کنم بخدا دلم کبابه براش

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

ببرمش دکتر شاید مویه کرده

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

خرما و دنبه و زردچوبه گرم کن بزن بهش یه پارچه ببند روش .تا صبح خبری از درد نیست 

گروهی توی ایتا هست در خصوص مشکلات چشمی مثل کلوبوم لرزش میکروفتا ......در صورت تمایل درخواست دوستی بدبد. اگر درخواست دوستی همه رو میپذیرم بدلیل همین امضامه. امیدوارم قابل درک باشه . آقایون محترم لطفا بیجهت درخواست دوستی ندید . از این به بعد اسکرین میگیرم و برای نی نی یار میفرستم

واقعااا

شک نکن.  گرم بذار . ولی تا چند روز بهش فشار نیاره . ولی دیگه این درد رو نداره

گروهی توی ایتا هست در خصوص مشکلات چشمی مثل کلوبوم لرزش میکروفتا ......در صورت تمایل درخواست دوستی بدبد. اگر درخواست دوستی همه رو میپذیرم بدلیل همین امضامه. امیدوارم قابل درک باشه . آقایون محترم لطفا بیجهت درخواست دوستی ندید . از این به بعد اسکرین میگیرم و برای نی نی یار میفرستم

2824
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز