یه عمر تلاش کردم تا بلاخره ماشینشو عوض کرد همون روزی که عوض کرده مادره از خودش احمق ترش یه جوری پرش کرد که خانواده من خونمون بودن کم مونده بود شوهرم بزنتشون بعدشم رفته ماشینو به اسم باباش زده و پیش همه گفته واسه این اینکارو کردم ترسیدم زنمو خانوادش ماشینمو بگیرن مهریه شو بزاره اجرا
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
انقد دعای بدشونو کردم جون به لب شدم خودمم دلم کاملا انگار سیاه شده
میفهمم عصبی میشی و ناخودآگاه دلت ازشون سیاه میشه
صبور باش و به خدا واگذار کن هروقت عصبی میشی باخودت ذکر بگو با خدا معامله کن دلت آروم میشه انشالله زندگی به کامت شیرین بشه و نگرانیهات برطرف بشن به حق فاطمه زهرا
اندازه نگه دار که اندازه نکوست هم لایق دشمن است و هم لایق دوست
*بهشت عجب جای مخوف و هولناکی میشود وقتی که*:*داعشی ها* فکر میکنند به بهشت میروند...*طالبان* فکر میکنند به بهشت میروند...*القاعده* فکر میکند ب بهشت میرود...*مابقی گروهک های نیابتی مسلمان در تمام دنیا* فکر میکنند به بهشت میروند...*بودایی ها* فکر میکنند به بهشت میروند...*هندو ها* فکر میکنند به بهشت میروند...*مسیحی ها* فکر میکنند به بهشت می روند...*انسانها را به بردگی میگیرند و زندانی میکنند* فکر میکنند به بهشت میروند...*فکر میکنند اگر هفت مسلمان شیعه رو بکشند* به بهشت میروند...*یهودی ها* فکر میکند به بهشت میرود...*وهابی* فکر میکند به بهشت میرود...*هر کدام بخاطر عقیده دیگران را میکشند* و فکر میکنند به بهشت میروند...*یک انتحاری زنان و مردان و کودکان بی گناه را میکشد* و فکر میکند به بهشت میرود...این *بهشت* چقدر *زشت* و *کریه* خواهد بود وقتی که این جماعات در آن باشند.این *بهشت* از *جهنم* هم بدتر هست...در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد و آن *(آگاهی و خرد)* است، در جهان.تنها يك گناه بزرگ و نابخشودنی وجود دارد آن هم *(جهل و نادانی)* است...بهشت برای آگاهان است وسلام
اشتباه از خودته وقتی شوهرتو میشناسی یه عمر چرا تلاش کردی در نهایت برا پدرشوهرت ماشین بگیره؟؟؟؟ مگه ننش مهریتو نمیکوبه بگو خدای نکرده شوهرت فوت کنه به پسرتم که کل پول ماشینو داده فقط قد یه ارث فقط میرسه نه بیشتر
هزار بار گفتم میگه ن اونا اینطوری نیستن در حالیکه هستن نه بچه نداریم چهارساله هم ازدواج کردیم
شوهر منم اوایل خیلی سنگ خونوادشو ب سینه میزد، با مدرک و مثال بهش فهموندم ک خوبشو نمیخوان، الان یکم ب این باور رسیده ک بهشون اعتماد نکنه. تو هم خودت میتونی ب مرور و با زبون خوش اعتمادشو نسبت ب اونا کم کنی