روزی ماری عاشق شد میگفت معشوقش ماری ست خوش خط و خال،قد بلند وجذاب، گذشت تا روزی شهامت ابراز عشق به معشوق را پیدا کرد و توانست از نزدیک با وی دیدار کند اما وقتی او را از نزدیک دید بسیار متعجب شد و حیرت زده برگشت. او یک شلنگ بود! این است حکایت عشق های امروزی؛) #عضو جدید نیستم ۴سال خواننده خاموش بودم
سلام مامان من داشت ی مدتی افتضاح بود حال روحیش تا یه سال درگیرش بود خداروشکر الان سالم سالمه هلایمشم هم اول از بی حسی پاهاش شروع شد بعد کمر درد بعدش کم اشتهایی آخرش اعصاب که کلا فراموشی گرفت یعنی ناامید شدیم ازش به لطف خدای مهربون بامرتب رفتن دکتر خوب خوبه شد
سکوت کردم غرورم نشکنه !غرورم نشکست اما قلبم نابودشد🩶.