نامزد من گذشته خوبی نداره همه کار کرده ولی برا من مهم نبود همون اول این چیزارو بهم گفته بود و من گفته بودم از این به بعدش مهمه که اونم گفته بود من فقط میخوام دیگه زندگی کنم هرکاری کردم از جوونی و خریت بود و اینکه تعهد نداشتم و....
جاری همون اول هنوز نفسش سرجاش نیومده شروع کرد دخترای الان چه چیزین پسرو میچسبن دو دستی میندازن خودشونو ادم میمونه اصلا ما که انقد برامون سرو دست میشکستن اصلا این چیزارو میبینیم دهنمون وا میمونه گل و کادو و هزار جور سرویس میدن به پسر که چی و....
بعدم شروع کرد باز مثل هردفعه خاطره گفتن از گندکاریای نامزدم که یادته فلان جا با فلانیا بودیم مست بودید فلانی(یه خانومی) هم سیاه مست بود چیکار میکردی چه بلایی سر طرف اوردی ( منظورش این بود که از مستیش سو استفاده کردی و باهاش رابطه داشتی) نامزدمم برگشت به من گفت بهش پیشنهاد ازدواج دادم( نمیدونم چرااینو گفت که مثلا بگه من باج بهت نمیدم از زنم نمیترسم نمیتونی زندگیمو خراب کنی) خدا میدونه چطوری غذارو با سختی قورت میدادم
یکبار پدرشوهرم بهم نگفت بیا سر میز برا غذا انقد نامزدم گفت رفتم نشستم ولی به اون بالای بیست بار گفت و اخرم یه بشقاب براش کشید گفت بیا باهم بخوریم عروس پدرشوهر شروع کردن باهم غذا خوردن
همش یادم میاد گذشته رو قبل از قهر خانواده ها یادم میاد نامزدیم زنگ زد گفت نمیذارم زندگی کنید یادم میاد سر هر عید چه دعوایی راه مینداخت چقد پول ازشون میگرفت چقد دم خونشون ابرو ریزی کرد تا برا من کاری نکن مهریه گذاشت اجرا تا از مهریه بترسن و این دختره هم که اینو فهمیده بود اومد گفت چهارده تا که باباشم گفت ببین اون عروس چقد سر مهر مارو اذیت کرد اینی که میگه چهارده تا میاد برا زندگی تا مهریمم سر همین بذری که جاری کاشت بعد چهارسال شد چهارده تا خیلی اذیتم کرده بچه ها خیلی و میکنه
وقتی یادم میاد سر عقدم میخواد باشه تنم یخ میکنه. میاد که به هم بزنه میاد که دعا بخونه میاد که ابروی نامزدمو جلو خانوادم ببره میاد که مارو کوچک کنه مطمئنم نامزدمم اصرار داره به اومدنش بهش میگم دیگه هیچی هم نگه سیگار کشیدنتو مطمئن باش میگه تو خونه مام سیگار جرمش درحد قتله چه برسه مشروب وای مادر پدرم نمیدونم چیکار کنن اون موقع شاید منم ترک کنن شاید جلو اونا دعوا کنن من تازه مادرمو قانع کردم برخورداش با نامزدم خوب باشه دیگه تا دنیا دنیاست روابطشون خراب میشه