سلام شیواجون خوبی؟
ببین شیوا اینجوری ک از حرفات متوجه شدم خواسته تو و نامزدت درنورد خونواده کاملا متضاده یعنی اون میخواد تو صمیمی باشی باهاشون درحد دخترشون ولی تو میخوای براشون مثل مهمون باشی
ببین شیوا احترام آدم دست خودشه ب صمیمیت رابطه ربطی نداره اینجوری نیست ک حالا اگه با اونا خیلی صمیمی باشی دیگه احترامتو ازدست میدی مخصوصا خونواده نامزدت ک الان دنبال بهونه هستن مث شب اول ک گفتی باباش محل بهم نذاشت و من معذب بودم و بعدش نامزدت گفته بود چرا اصلا حرف نزدی باهاشون.....
میدونم خیلی سخته منم دقیقا هیچ حرفی پیدانمیکردم برای زدن ب مادر شوهر یا خواهرشوهر ولی وقتی توقع اونا اینه ممکنه این رفتارات رو ب حساب غرور و سرسختیت بزارن تو سعی کن هروقت میری خونشون صمیمیتت رو نشون بدی حالا اونا تحویل بگیرن یا نگیرن خودشونو نشون میدن درعوض پشت سرت اگه چیزی گفتن نامزدت میتونه کاملا ازت دفاع کنه و حرف برای گفتن داشته باشه..... ولی وقتی تو ساکت بشینی و مث مهمون رفتار کنی مطمئن باش اونا از تو سکوتت و یا مثلا همون ظرف نشستنت هزارتا حرف درمیارن و ب نامزدت میگن و ذهن اونو خراب میکنن....پس سعی کن هرچیزی ک ممکنه بهونه دست اونا بده رو از خودت دور کنی موقع ظرف شستن مثلا وقتی میبینی مادرشوهرت نمیزاره بلند بلند ک شوهرت بشنوه بگو ن مگه چیه میشورم چ اشکالی داره حالا مادره هرچی گفت تو ی کم اصرارکن ک حتما شوهرت بفهمه و مامانش نتونه پشت سرت چیزی بگه....
درمورد شوهرت ک عکسای دختره رو داره و اینا هم بنظرم کاردرستی نیست حالا بستگی ب شناختی ک ازش داری میتونی ی نامه بنویسی شدیدا تاثیرگذار هم باید باشه نامه ای عاشقانه و با سوزوگداز و حرفاتو و ناراحتیاتو بهش بگو البته حرفات بوی جازدن نداشته باشه
و من اینم فهمیدم ک نامزدت داره شرایط رو برات سخت میکنه اینکه یدفه میاد دنبالت یا یدفه میگه بریم خونمون حالا یا میخواد تحمل تورو بسنجه ک احتمال زیاد همینه یا قصد دیگه ای داره....
درهرصورت باید صبور باشی درمورد خونوادش باید اونقدری سیاست داشته باشی ک هیییچچچ حرفی پیدانکنن پشت سرت بزنن این برای خودت بهتره