خودم از همسرم راضیم ولی از ازدواجم نه.
با خودم میگم اگه با همسرم دوست بودیم و ازدواج نمیکردیم خیلی بهتر بود تا ازدواج.
تو مجردی من هم درس میخوندم هم کار میکردم و پس انداز میکردم کارای خونه رو هم مامانم انجام میداد و دغدغه ی اجاره خونه و... رو نداشتم.
ولی الان دارم کار میکنم خرج خونه میدم، کارای خونه هم کامل با منه، هیچ پس اندازی هم نداریم.
شوهرم کار میکنه ولی همه ی زندگیش میره واسه چک و وام و قصط. با اینکه ۳۲ سالشه و من ۲۳ ولی انگار دو تا ۲۳ ساله با هم ازدواج کردیم جفتمون صفر صفریم. اینم بگم که از هیجده سالگی کار کرده خونه خریده مغازه خریده ولی همه رو تو مجردی زد به نام مادرش و الانم مادرش همه رو بالا کشید و ما داریم اینجور بدبختی میکشیم.
با اینکه مرد خوبیه ولی اصلا بهش امید ندارم.
مجردی خیلی بهتر بود.