مثل یه آفت بود که زد به مزرعه ی وجودم
وقتی تموم شد ، احتمالا مزرعه ی پربار تری پیدا کرده بود
و من قصد داشتم که صبر کنه و بمونه تا آخرین قطره ی وجودمو مثل زالو بمکه. ولی رفت! تموم شد
گاهی فکر میکنم هیج مزرعه ای مث من انقدر سخاوتمندانه بهش نبخشیده بود و نخواهد بخشید