بچها من تو زندگی با همسرم دارم کلافه میشم از بحث های بی نتیجه
الان اگه یه نگا ب تایپک های من حتی بندازید میبنید که چقدر عمیق مشکل داریم شوهرم میگه تو گیری تو مشکل داری هکه رفتاراشو میخواد بهم تحمیل کنه
میگه من نمیتونم کنار بزارم چون فلانی مامانمه
چون ب خاطر خواهر زادم
بخاطر x و .....،
همه جا میگه تو ندید بگیر یا تو فلان کن یا اینکه اصلا چیززمهمی نبوده تو مقصری
بچها من با خواهر شوهرم دو سال مشکل داریم ب خاطر اذیت های ریز درشتی تا الان داشته ولی بارها بخشیدمس گفتم خواهر شوهرمه اله بله تا اینکه دو بار ب بابام فوش داد پشت سرم کلی بد گویی کرد پیش کسیمنم دیگه نتونستم تحمل کنم برای همیشه باهاش قهر کردم شوهرم ی مدت همش گیر میداد ک اون پشیمونه باهاش اشتی کن گفتم اصلا حرفشم نزن هی گفت ب خاطر من گفتم اصلا گفتم حتی یک درصد
خلاصه بچها شوهر من هیچ جا ذره ای از من حمایت نکرد هیچ جا همیشه با رفتارش اجازه میداد ک اونا باهام هر جور میخوان برخورد کننن حتی ی بار برای ی ساعت با خواهرش ب خاطر من قهر نکرد قهر پیشکش
حتی یک بار نگفت فلان حرفو نزن یا یه دعوا کوچیک که نشون بده ب رفتارای خواهرش اعتراض داره من هیچ وقت نمیخواستم اون خواهرشو نبینه ولی دیگه طاقت نیاوردم
خواهرش با من مشکل داره با شوعرم خوبن ازش پول میگره بهش پول میده انگار من اصلا وجود ندارم
این وسط مادر شوهرم خیلی میخواد رابطه بچهاشو نگه داشته باشه مثلا ما الان چند رپزه اومدیم شهرستان خواهر شوهرم ب خاطر اینکه من خونم نمیاد اونجا مادر شوهرم برگشنخ ب شوهرم نیکه ب بهانه ی چیز بردن بروخواهرتو ببین
شوهرم برگشته ب من میگه برم
مادرش مثلا میگع شما خواهر برادرین گور پدر من
دارم دیونه میشم وای بچها دارم دیونه میشم از اینکه ب هیجای شوهرم نیستم شوهرم میگه تو گیری تو خواسته هات منطقی نیس
میگم خب مگه خواسته های تو ک صب تا شب ب خوانوادت پول بدیم منطقیه
چرا همه چیو ب من تحمیل میکنی
هوففف ببخشید واقعا سرتونو در اوردم