داستان #انجیلا💘💘
#قسمت_سی ام و دوم- بخش هفتم
آنا گفت : عقد کنین ...
دیگه عصبانی شدم و با لحن تندی گفتم : بسه دیگه آنا من عقد نمی کنم ..نمی خوام تا مطمئن نشدم این کارو نمی کنم کسی هم نمی تونه مجبورم کنه آقای دکتر به شما هیچ قولی نمیدم ....
مهبد گفت : چشم هر چی شما بگین ..قول میدم دیگه ناراحتتون نکنم .
فقط اجازه بدین به خاطر اعتقادات من یک خطبه خونده بشه و من با خیال راحت برم ...
آنا گفت : من حرفی ندارم انجیلا باید بگه ...با خودم فکر کردم یک خطبه خونده بشه اشکالی نداره ...قبول کردم ...
مهبد زود زنگ زد و گفت : حاج آقا به همون آدرسی که بهتون دادم تشریف بیارین ...
بعد انگشتر ها و ساعتشو در آورد و گذاشت رو میز و رفت وضو گرفت ..
اون همه کاراشو با سرعت و با یک تلفن انجام می داد چون ما هنوز ناهارمون تموم نشده بود که دو تا آقا اومدن و صیغه ی عقد رو بین ما با سی سکه ی طلا جاری کردن ....
مهبد دوتا جعبه ی جواهر در آورد یک گردنبد طلا خیلی سنگین و تو جعبه ی دیگه سی تا سکه داد به من ...
مات و متحیر مونده بودم تو این فرصت کم اون چطور اینا رو آماده کرده ؟ نمی فهمیدم بعد گفت : دارم میرم سفر مدیون نمونم ...
مهر زن رو باید زود داد ..
گفتم لزومی به این کار نیست ..من نمی خوام برای صیغه مهری داشته باشم این فقط برای محرم بودنه ...
گفت : اجازه بده من وظایف شرعی خودم رو انجام بدم چون استطاعت مالی دارم باید این کارو بکنم وگر نه مدیون میشم به خاطر من قبول کن ...
و بالافاصله بلند شد و گفت : منو ببخشید که دیگه باید برم فرود گاه بلیط دارم امشب یک قرار مهم داشتم که نمی دونم بهش میرسم یا نه ؟ خوب خیلی زحمت دادم ...
شهاب گفت : ماشینت چی دکتر ؟
گفت : مال من نیست صاحبش اینجا ست سند و مدارک تو ماشینه .. گفته باشم خانم دکتر این رشوه نیست فقط علاقه است اگر زن من نشدین پس شم نمی گیرم چون نمی تونم ,,به اسم شماست ..
برای همه چیز ممنونم یکشنبه تهران می بینمتون ...
اون اول از همه مونس رو صدا کرد و باهاش خدا حافظی کرد ..و بعد از منو و بقیه ...و یک BMW آخرین مدل نوک مدادی گذاشت دم درِ خونه ی ما و با جاسم رفت فرودگاه ...
هنوز من مات و متحیر بودم که این آدم کی بود و چطور وارد زندگی من شد ....
اون بدون هیچ چشم داشتی این کارو می کرد و من هنوز بهش هیچ قولی نداده بودم ..
نمی فهمیدم دارم چیکار می کنم انگار دوباره تن داده بودم به قضا ....که تلفن زنگ خورد ..گوشی رو جواب دادم ..
مهبد بود گفت : ببخش منو برای به دست آوردن تو هر کار بدی لازم باشه انجام میدم ..ولی وقتی از داشتنت خاطرم جمع بشه دیگه اذیتت نمی کنم ....
یک جمله ی دیگه بگم و قطع می کنم انجیلا من واقعا عاشق تو شدم از ته دلم ...
گفتم : شما کجایی با کی هستی ؟
گفت با جاسم ..گفتم جلوی اون داری این حرفا رو می زنی؟ ..
گفت : آره تو الان یک جورایی زن منی جاسم هم برادر زن منه چه اشکال داره؟....
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar