2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106434 بازدید | 933 پست

ابرادر بزرگم شهاب چند سال بود رفته بود آلمان و اونجا زندگی می کرد و برادر کوچیکم جاسم ازدواج کرده بود

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

عزيزم شهاب برادر بزرگترشه بعد جاسم وبعد انجيلا تو داستان هم گفته وبراتون كپى كردم گذاشتم كه بعد از دوازده سال از برادرش به دنيا اومده يعنى فاصله ش با برادر دوم ١٢ساله كه جاسم ميشه ٢٧راجع به چشم كاظم هم من دوباره برگشتم اول داستان دوجارم براتون كپى كردم چن جاى ذيكه همً گفته دو تا چشم سياه چشمها خود انجيلا سبزه كه تو داستان چن بار گفته كه كاظم دنبال دختري هست كه يه جفت چشم سبز داره حالا اكه شما تناقض ديكه اى ميبينين بذارين درضمن خانم گلكار نويسنده كتاب وچن تا كتاب ازشون منتشر شده و دو تا از كتاباشون در دست چاپ ايشون نويسنده نى نى سايت نيست خواهش مىكنم با دقت بخونيد ممنونم دوست عزيزم🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ی جایی میگه ۱۵ سالمه و سوم دبیرستانم. ی جایی میگه برادر کوچکترم جاسم ازدواج کرده بود. ینی پسره زیر ...

عزيزم توضيح بالا رم بخونيد يادم رفت ريپلايتون كنم 🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
رم عزیز ممنون فکر کنم هنوز عقد نکرده ولش,کنه مهبد چه اشتباهی کرد صیغه کرد چون انجیلا زن محکمی نیست ب ...

خواهش مىكنم عزيزم 😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🦋 💘💘   انجیلا  💘💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_سی ام و سوم- بخش اول






صدای خنده ی بلند اون تو گوشم پیچید ...

فورا گوشی رو قطع کردم ..و پرتش کردم روی تخت ..و گفتم ای احمق ای انجیلای بی شعور چرا به این راحتی خودتو دادی دست اون مرد ...

تو چقدر  احمقی ..

باورم نمیشه به همین راحتی راضی شدی ؟ تو کی میخوای عاقل بشی دخترِی دیوونه ؟ ای خدا  چیکار کردم؟ ..یعنی واقعا پولای اون بود که تونست  منو گول بزنه ؟یا برای چیز دیگه ای بود ؟

اونقدر همه چیز با سرعت انجام شده بود که خودمم باور نداشتم دوباره دارم زن یک نفر دیگه میشم ..

خدایا این چه سر نوشتی بود برای من رقم زدی ؟ من که نمی خواستم,,, چرا اینطوری میشه ..

از اینکه مهبد با خنده به من گفته بود تو الان زن منی چندشم می شد ..از خودم بدم اومده بود ..

دلم می خواست فرار کنم..ولی دست و پام بسته بود .....

آنا خوشحال و خندون اومد تو اتاق منو و گفت : دیدی چیکار کرد ؟ سی تا سکه ی تو رو نقد داد و رفت عجب شوهری گیرت اومده ...

با گفتن این حرف انگار منو آتیش زدن ..دست هامو گذاشتم روی گوشم و فریاد می زدم و گریه می کردم بدون اینکه حرفی بزنم ..همه ریختن تو اتاق من ..

مونس ترسیده  بود و هی می گفت : مامان .. نکن ..صدای اونو می شنیدم ولی نمی تونستم خودمو کنترل کنم ...

فریبا شونه های منو ماساژ می داد و منو به آرامش دعوت می کرد ..

شهاب دستهامو محکم گرفته بود و فشار می دادو می گفت : خوب چیزی نشده هر چی داده بهش پس میدیم ..کاری نداره,,, نمی خوای؟ باشه قربونت برم ..

هر چی تو بگی کسی بهت زور نگفته ..هر چی تو بگی آروم باش حرفتو بزن  ..

گفتم: واقعا که همه چیز رو خودتون می برین و می دوزین بعد به من میگی حرفتو بزن ..الان دیگه من چی بگم ؟

چقدر بگم نه ..زبونم مو در آورد ..وقتی تو میاریش تبریز و میاد تو این  خونه ..بابا با روی خوش ازش استقبال می کنه آنا براش غذا درست می کنه .. و منه احمق زبونم رو می بندم هر چی اون میگه گوش می کنم ..

با خودش چی فکر می کنه ؟ میگه حتما داره ناز می کنه برای همین همه چیز رو از قبل پیش بینی کرده بود و مطمئن بود که من راضی میشم ,,نقد کرده گذاشته تو جیبش به من میگه زن منی ..

من کجا زن اونم ؟ کی گفته ؟  چرا اون  می تونه برای زندگی من تصمیم بگیره ؟ ...ای بابا ولم کنین چقدر حرف نزنم و اختیارم رو بدم دست شما  ..

من گفتم تو بیای حامی من باشی ولی تو همون کاری رو کردی که یک عمره آنا و بابا دارن باهام می کنن ...

علنا منو خرید و رفت ..و به من گفت تو دیگه زن منی ..نیستم ..دارم بهتون میگم نیستم ..

شهاب برو بهش بگو بیاد اینا رو ببره من خریدنی نیستم ..

نمی خوام ..اگر اصرار کنین خودمو آتیش می زنم ..ترک تون می کنم از اینجا میرم ..ولی زن اون مرد نمیشم ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_سی ام و سوم- بخش دوم







شهاب گفت : باشه عزیزم ..باشه ..بزار برسه تهران بهش زنگ می زنم و گوشی  میدم خودت هر چی دوست داری  بهش بگو و خودتو خلاص کن  منم اینا یی رو که داده براش می برم  ...

تو خودتو ناراحت نکن ..آروم باش ...منم بلیط می گیرم و میرم ایتالیا ..

زنم و پسرم منتظرن به خاطر تو موندم ..باور کن هزار تا کار داشتم خودتم می دونی ولی دیدم این مردِ درست و حسابیه  نه مثل احمد ضعیف و خار ....

ما که بد تو رو نمی خوایم دلمون می خواد توام روی سعادت رو ببینی ..

یک خانواده داشته باشی نه  اینکه هر روز یک نفر که معلوم نیست چه گذشته ای داره بیاد خواستگاری تو ...

گفتم : ای بابا این همه دختر و زن هستن که دلشون می خواد ازدواج کنن چرا گیر دادین به من بیچاره ؟ ..

دست از سرم بر نمی دارین ..من از فردا میرم مرکز و کارمو شروع می کنم دیگه نمی خوام کسی در مورد ازدواج من یک کلمه حرف بزنه ...

جاسم برگشت و دید اوضاع خونه در همه ..

من هنوز گریه می کردم آنا هم عصبانی با اوقات تلخ نشسته بود ..

با سر از شهاب پرسید چی شده ؟ اون با بی حوصلگی گفت : نمی دونم انجیلا میگه نمی خواستم شما ها به زور این کارو کردین .....

پشت چشمشو خاروند و خندید و گفت : عجب... عجب آدمیه این قیاسی ...

باور می کنین داشت تو ماشین همینو می گفت ؟ حدس زده بود می گفت الان انجیلا فهمیده  تو موقعیت انجام شده قرارش دادیم ...

حتما ناراحته ..بزار زنگ بزنم باهاش صحبت کنم یک وقت پشیمون نشده باشه  ...

بابا خیلی وارده حالا واقعا انجیلا میگه نمی خوام ؟ آنا پشت چشمی نازک کرد و گفت : بله خانم خانما دیگه کسی از دماغشون بالا نمیره معلوم نیست کی رو می خواد ؟

شهاب گفت : آنا خواهش می کنم مگه نمی بینی چقدر ناراحته دلش نمی خواد شوهر کنه  ....

جاسم گفت : شهاب به خدا وقتی با انجیلا تلفنی حرف زد رفت تو هم و گفت  می ترسم پشیمون بشه چون به نظرم خیلی انجیلا مردد بود ..

پس درست فهمیده بود ..

همینطور با نگرانی هم رفت به من سفارش می کرد هوای اونو داشته باشم ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_سی ام و سوم- بخش سوم







گفتم :والله جاسم جان اون از خانواده ی خودم بهتر می دونه با من چیکار کردین ..

شما ها که اصلا به روی خودتون نمیارین و با این قیافه های حق به جانب ذل زدین به من که یعنی من دارم اشتباه می کنم ....

آنا داد زد پس نه خیر, بنده و بابات اشتباه کردیم که داریم خودمون رو به آب و آتیش می زنیم که تو سر و سامون بگیری یک چیزیم طلب کار شدی ...

گفتم : نکنه اصلا شما ها بهش التماس کردین بیاد منو بگیره ؟ هان ..والله این کارم ازتون بر میاد از بس خوشبختی منو می خواین هی منو از چاله در میارین میندازین تو اون چاه ..

آخه مگه با عقل جور در میاد دو روزه منو به عقد یک نفر در میارین خوشحال هستین ..به خدا به هر کس بگی باور نمی کنه ...

نمی دونم از من سیر شدین یا بدتون میاد ..خوب چرا این کارو با من می کنین ؟...شما آنا هر کس میاد خواستگاری من میگی خوبه ..نمیگی ؟؟

ما  هنوز نمی دونیم این مرد  چیکارست و چطوری زندگی می کنه فورا بیا بریم عقد کنیم ..

آنا گفت : این که عقد نبود ..

گفتم آنا جون قربونت برم مادر من گفت عقد رسمی کنیم شما گفتی حرفی نداری .. نگفتی ؟ ....

شهاب گفت : ول کن دیگه این حرفا رو تو می خوای دقیقا چیکار کنیم بگو من همون کارو می کنم ..

ولی در مورد اون خواهر جان تو فکر می کنی من بیکار بودم ؟..با تمام کله گنده های تهرون رابطه داره  ...

جنس وارد می کنه و صادر می کنه ...

گفتم : مملکت صاحب نداره که این صادر کننده باشه ؟

گفت : اون طوری که نه به روش خودشون کار می کنن ولی می دونم پول زیادی در میارن و دستش به اون بالا بالا ها بنده ...

گفتم : شهاب جان پشیمون شدم خواهش می کنم کمکم کن من نمی خوام نه این نه کس دیگه آمادگی روحی ندارم ,,شوهر نمی خوام ...

شهاب اومد و منو بغل کرد و سرمو بوسید و گفت : باشه خواهر جان قربونت برم هر طوری تو بخوای من همون کارو می کنم ..اصلا می خوای دوباره بلیط بگیرم و با هم بریم ایتالیا ؟مونسم که کارش درست شده می دونستی ؟.

.البته ..همه گوش کنن به کسی نگین بین خودمون بمونه که احمد خبر دار نشه باز یک کاری دستمون بده ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_سی ام و سوم- بخش چهارم







دو ساعت بعد تلفن من زنگ خورد متوجه شدم شماره ی مهبدِ جواب ندادم و به شهاب گفتم : خودت بهش بگو ..

بگو که چیزایی که داده به من همه رو بهش پس میدم ....

شهاب زنگ زد ..صدای مهبد اونقدر بلند بود که منم می شنیدم ..

قبل از اینکه شهاب حرفی بزنه گفت : شهاب جان نگی که انجیلا پشیمون شده ..تو رو دین و مذهبت اینو به من نگو ... که همین الان  برمیگردم تبریز ...

شهاب گفت : از کجا فهمیدی ؟ انجیلا پاشو کرده تو یک کفش میگه پشیمون شدم ...

چیکار کنم داریم و نداریم همین خواهر رو داریم نمی خوام ناراحت باشه تو رو خدا ما رو ببخش ...

گفت : پس من الان میام ..هیچی مهمتر از این برام نیست ..

شهاب گفت : نه بابا این کارو نکن بدتر میشه ...

گفت : بده باهاش حرف بزنم ..خودش باید بهم بگه  ....

شهاب با سر و اشاره از من پرسید: چیکار کنم باهاش حرف می زنی؟

گفتم : آره بده من خودم بهش میگم ...

گوشی رو گرفتم ...

گفتم:  سفر بی خطر ..

گفت :نشد دیگه انجیلا خانم چیکار کنم که باورم کنین .. به خدا هر کاری از دستم بر میومد انجام دادم ..

گفتم : بدترین کار تون این بود که به من فرصت فکر کردن و تصمیم گرفتن ندادین برای چی عجله می کنین ؟..

این کار به این شکل درست نبود ..من نمی تونم  ,, آمادگی این کارو ندارم خواهش می کنم از این ازدواج منصرف بشین ..

گفت : حالا هم که طوری نشده یک سفر با هم میریم دبی .. نخواستین من مطیع اوامر شما هستم ..

گفتم : ولی شما گفتین من زن تون هستم در صورتیکه نیستم فقط خطبه برای محرم بودن جاری شد ..

گفت : وای شوخی کردم متوجه نشدین ..من حتی با شما دست ندادم موقع خدا حافظی بابا خودم می دونم ,, رعایت می کنم ..

اصلا خانواده ی ما اینطوری نیستن منم آدمی نیستم زیر قولم بزنم ..خواهشا برنامه رو بهم نزنین .. یا بهم قول بدین یا الان تا تو فرود گاه هستم بر می گردم تبریز ...

گفتم به شرط اینکه اگر مشکلی پیش اومد نتونستم با شما ازدواج کنم دلگیر نشین و قبول کنین ...

گفت : مرحبا ..انتَ علی عَینی ...پس دیگه من دلم شور نزنه شما حرفت رو عوض نمی کنی دیگه ؟ قول؟

گفتم : باشه در این صورت قبول می کنم ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_سی ام و سوم- بخش پنجم







با این موافقت من,,, تلفنم هر چند یکساعت یکبار زنگ می خورد و مهبد بود تا گوشی رو بر می داشتم به شوخی می گفت : پشیمون که نشدی ..و خودش می خندید و می گفت : بی صبرانه منتظرت هستم دلم برات تنگ شده ......

چاره ای نبود باید آماده می شدم تا به این سفر برم و اونو و خانواده اش رو بشناسم ...

تو این فرصت چند بار  به دیدن آویسا رفتم   ولی اون هنوز بر نگشته بود ..

دلم برای بچه ام شور می زد بهجت خانم هم که تنها کسی بود که می تونستم ازش خبری بگیرم نمی دونست اونا کی بر می گردن ...و بالاخره موفق نشدم آویسا رو ببینم و به همین خاطر درست صبح همون شبی که قرار بود پرواز کنیم به دبی با جاسم و شهاب رسیدیم تهران ....

مهبد اومده بود به استقبال ما ...اول  از همه مونس رو بغل کرد و بوسید بعدم با جاسم و شهاب رو بوسی کرد و اومد جلو و سرش به صورتم نزدیک کرد و با حالت عجیبی گفت : یک چیزی بگم ناراحت نشی دلم خیلی برات تنگ شده بود هر ساعت برام یکسال گذشت ....

سرمو به علامت تشکر تکون دادم ..راستش من واقعا خجالت می کشیدم و هنوز اونو یک مرد غریبه می دیدم ...

ولی خودش خیلی خوشحال به نظر می رسید ... دو نفر همراهش بودن ..

چمدون های ما رو گرفتن و با خودشون بردن تو ماشین ..

یکی از اونا گفت : حاج آقا با کدوم ماشین میرین هتل  ؟

گفت : شماها نیاین من خودم رانندگی می کنم .. شما با چمدون ها برین ترمینال پرواز های خارجی ما تا ساعت چهار بر می گردیم بهت زنگ می زنم ..

اون مرد جوون خیلی با ادب گفت : چشم حاج آقا ..

اون یکی دیگه سویچ ماشین رو آورد و داد به مهبد و گفت امری ندارین من کجا باشم ؟

مهبد دست مونس رو ول نکرد بود  ..

گفت : تو با فرشاد برو همون جا باشین تا من بیام ......

بعد به مونس گفت : بابا اگر خسته میشی بغلت کنم مونس گفت : نه مرسی خودم میام  ..

مهبد سعی می کرد به مونس محبت کنه و با شهاب و جاسم شوخی می کرد و بلند می خندید ...و گاهی برمی گشت و به من نگاه عاشقانه ای مینداخت ..وسری به علامت رضایت تکون می داد ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

اداستان #انجیلا💘💘
#قسمت_سی ام و سوم- بخش ششم





با عزت و احترام ما رو سوار ماشین کردن و خودش ما رو برد هتل و فورا دستور داد  برامون میز چیدن ..
تلفنش مرتب زنگ می خورد ..... هر کدوم از تماس هاشو با چند کلمه جواب می داد و قطع می کرد : جانم نه اونا رو ببرین انبار هنوز کار داره ....,,
بله جانم چشم هماهنگش می کنم اصلا یک ساعت کار داره حاجی جون نگران هیچی نباش ..,, بله جانم ..کجا بردن ؟
چشم برش می گردونم ..همین الان ..
از این مکالمات معلوم می شد خیلی سرش شلوغه ..
بعد از ناهار گفت : خیلی وقت نداریم یک اتاق گرفتم یکم استراحت کنین ...من جایی باید سر بزنم ساعت سه اینجا باشین که بریم فرود گاه ..
حاجی یساری معاون وزیر و خانمشون هم با ما میان .....
اونجا منتظر ما هستن ...خانم چیزی لازم ندارین ؟
گفتم نه ممنون ..و خودش رفت ...
شهاب ماتش برده بود ..
گفت : وای این از اونی که فکر می کردیم کله گنده تره ..
ببین انجیلا با کی داری ازدواج می کنی ...من فکر می کردم فقط پول داره ولی اون خیلی آدم مهمیه ...
بالاخره تو فرودگاه با حاجی یساری و خانمش آشنا شدم ..با اینکه معلوم می شد از ما بزرگترن ولی جوون و سر حال یه نظر می رسیدن  ..
خانمش و دخترِ یازده ,دوازده ساله ای که همراهشون بود  چادری بود ولی خیلی گرم و گیرا با من احوال پرسی کردن و آشنا شدیم ..
مهبد منو دکتر معرفی کرد .....
مونده بودم برای چی اصرار داره به من بگه دکتر ...
پیش از همه ی مسافرها ما رو با احترام صدا کردن ..
راه افتادیم طرف اتو بوسی که منتظر ما بود ...
داشتیم سوار هواپیما می شدیم که اومد پشت سرم خودشو به من نزدیک کرد  و پرسید : حالت خوبه نگران چیزی که نیستی ؟
گفتم : من دکتر نیستم ..چرا به من لقب بی خودی میدی ؟
گفت : آخه زینب دکتر چشم پزشک بود ..عادت کردم ببخشید .چشم اگر دوست نداری دیگه نمیگم ... حالا حالت خوبه ؟
گفتم مرسی  ..تلفنش زنگ خورد همین طور که سوار می شدیم ..با صدای بلند گفت : یعنی چی رفتین ایران ..ما الان داریم سوار هواپیما میشیم ..
امیر حسین رو هم بردین ؟ باشه ..باشه می دونم تقصیر خودم بود ..به خدا وقت نکردم بهتون خبر بدم .. باشه بعدا زنگ می زنم با انجیلا صحبت کنین الان موقعیتش نیست ..
ما چند روز بیشتر می مونیم تا شما بیاین دبی .. نه بابا نگران نباشین هتل می گیرم ..اصلا حاج آقا یساری هم هستن با هم هستیم ..
امیر حسین رو از قول من ببوسین بگین بابا خیلی دوستش داره ....







#ناهید_گلکار
@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

اى بابا چقدر بى ارادست

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
اداستان #انجیلا💘💘 #قسمت_سی ام و سوم- بخش ششم با عزت و احترام ما رو سوار ماشین کردن و خودش ما ...

مرسی رم عزیز میگم مهبد ریگی به کفششه قشنگ مشخصه مگه میشه به خانوادش خبر نداده باشه که انجیلا میره دبی 

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

مرسی رم عزیز میگم مهبد ریگی به کفششه قشنگ مشخصه مگه میشه به خانوادش خبر نداده باشه که انجیلا میره دب ...

نميدونم ولى انجيلا چه سرگذشت عجيبى داره

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792