2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106429 بازدید | 933 پست
وااااای واااای اونم نه با یه نفر با خیلیام هست بی خود نبود مسعول درمونگاه گفت غروبم همینجا باش با ش ...

اره اتفاقا منم تو دلم همين فكرو كردم كه يه چيزى هست كه ميكه بمون

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
واااااااای 😰😰😰😱😱😱😱😱مرتیکه زشت.......، خیانتم میکنه

ميمون هر چى زشت تره بازيش بيشتره اين و از قديم ميگن مصداق همينه

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مردی که انقدر خوبه باید یه جای قضیه اش بلنگه

بيچاره شانس نداشت از شوهر 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
پس حدسم درست از اب دراومد

اوهوم درست بود هم بچه دار نشدنش هم خيانتش

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

منم حس خوبی به این نداشتم. کاظم آخر میاد انجیلا رو نجات میده. مردک اینقدر شلخته و کثیفه چطوری با همه هست😷😷. 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟.... آنقدر محو که یکدم مژه بر هم نزنی؟ مژه بر هم نزنم تا که زچشمم نرود...... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی..❤️

🦋 💘💘   انجیلا  💘💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش اول





گفتم چقدر راحت داری از کار بد خودت حرف می زنی ؟ تو می فهمی چی داری میگی ؟ تو دروغ میگی شوهر من این کارو نمی کنه اصلا اهل این حرفا نیست ...

با پرویی گفت : اگر نیست خوب چرا اومدی سراغ من ؟ من دروغ میگم برو شکایت کن ببین چی میشه ..

من خانم دکتر بدون اجازه اون پولا رو بر نداشتم اونو تو سرت فرو کن ....هر کاری که فکر می کنی درسته انجامش بده ...

اونقدر عصبانی و سر در گم شده بودم که نمی دونستم کی راست میگه و کی دروغ ...

تنها با شناختی که از احمد داشتم و رابطه ی خوبی که با هم داشتیم ...یک فکر تو سرم بود  که دارن به احمد تهمت می زنن که گناه خودشون رو  موجه جلوه بدن ...

بازوشو گرفتم و گفتم راه بیفت ..باید بریم ، باید با  منشی روبرو کنیم  ..زود باش ...

دستشو کشید و گفت : اووووی چیکار می کنی ؟دستمو ول کن نمیام ..

تو کلینیک نمیام ..اگر می خوای اونو بیار پیش من,,, از چیزی نمی ترسم ...

گفتم : باشه حالا که نمی ترسی زنگ می زنم پلیس اینطوری معلوم میشه می ترسی یا نمی ترسی ؟

گفت : بزن ..بزن ببین کی ضرر می کنه ..

گوشی رو از تو کیفم در آوردم که شماره بگیرم  ..

سرم داد زد وگفت : صبر کن ..خوب بگو منشی بیاد پیش من ..همه چیز روشن میشه ..

گفتم تو همین الان میای وگرنه می دمت دست پلیس ..

گفت آخه زن حسابی من کاری نکردم می خوای باور کن می خوای نکن ..فکر کن با خودت ..

مگه حساب و کتاب دست من بود ؟پولای مریضا رو کی می گرفت ؟

دکتر خبر داره اون پولا رو منشی به من می داد وقتی فهمیدم با خودشم رابطه داره از اونجا اومدم بیرون ..

تازه من یکی نیستم که شوهرت با هرکس که می تونه و بهش رو میده رابطه بر قرار می کنه ..

اِبایی هم نداره ..دختر گارگر شما باشه یا زن شوهر دار ..

من وقتی فهمیدم اینطوریه اومدم بیرون ..دیگه ام ندیدمش ..سراغم رو هم نگرفت ...

نمی دونم حتما خودتون خبر دارین ..من تعجب می کنم یا می دونین وتا حالا بروی خودتون نیاوردین یا خیلی حواستون پرته .....

ولی به همه ی زن ها میگه من زنم رو خیلی دوست دارم ...

به همه میگه ..فکر کنم برای اینکه کسی آویزونش نشه به همه می گفت ....شما حالا برو هر کاری دلت می خواد بکن ولی بدون اگر آبروی من بره و مادرم بفهمه منم بیکار نمی مونم و آبروتون رو می برم ..و راه افتاد و رفت ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش دوم




دیگه زبونم بند اومده بود ..روی یک نیمکت نشستم ..مات و متحیر بی هدف به یک جا خیره شده بودم ..ظرف یک روز تمام زندگیم سیاه شد ....

هر چی فکر می کردم احمد اهل این کار نبود ..

با خودم تکرار می کردم دارن  بهش تهمت می زنن می خوان خوشبختی منو ازم بگیرن ....باورم نمیشد ..بلند شدم و با اینکه توانی تو تنم نبود  سوار ماشین شدم ..

اونقدر گیج بودم که نزدیک بود چند بار تصادف کنم ...

داشتم فکر می کردم الان باید چیکار کنم ؟ به احمد بگم ؟ کار درستی می کنم به روش بیارم ؟ نه باید اول مطمئن بشم...

تا نفهمیدم جریان چیه نباید تصمیم عجولانه ای می گرفتم ....

خودمو رسوندم کلینک ..رفتم تو مطب احمد ..چند تا مریض منتظر ش  نشسته بودن  ..

منشی تا چشمش افتاد به من ترسید ..نگاه بدی بهش کردم و گفتم با من بیا ....

گفت : چشم خانم دکتر شما برو من الان میام ...

رفتم تو آبدار خونه ..اونم پشت سرم اومد و شروع کرد به گریه کردن ..که بی گناهه ...

گفتم راستشو بگو تو با دکتر رابطه داشتی ؟ تو نزدیگ پنجاه سالته ..شوهر داری بچه داری چطور تونستی این کار زشت و انجام بدی فقط به خاطر پول ؟

من به شوهرت میگم این بدترین مجازاتِ برای توست ....

انکار نکرد ..نفسم داشت بند میومد ..باور کردنی نبود ..خیلی برام درد ناک و عذاب آور شده بود ..از اتاق زدم بیرون .. هراسون و بی قرار بودم ..

باید با یکی حرف می زدم و مشورت می کردم از پله دویدم بالا  رفتم پیش دکتر مرندی ..

می دونستم اون از احمد حمایت می کنه و راه درست رو به من نشون میده ...

تو اتاقش بود و صبح ها زیاد مریض نداشت ..از منشی پرسیدم میشه دکتر رو ببینم ..

گفت : بفرمایید مریض ندارن ...درو که باز کردم ..

با دیدن من از جاش پرید و اومد جلو و پرسید اتفاقی افتاده انجیلا ؟چی شده دخترم ؟ ...

گفتم : دکتر دارم خفه میشم باید با یکی حرف بزنم ....

نگاهی از روی دلسوزی به من کرد و گفت : قوی باش انجیلا ..من از تو خیلی بیشتر از این ها توقع دارم ..تو دختر عاقلی هستی ازت می خوام منطقی و از روی عقل رفتار کنی ....

با تعجب پرسیدم : برای چی ؟

من که هنوز چیزی نگفتم ..شما مگه چیزی می دونین ؟ شما می دونین من چی می خوام بگم ؟ ..

مِن و مِنی کرد و گفت : نه نمی دونم بطور کلی میگم اینطوری که تو از هم پاشیدی ترسیدم اتفاق بدی برات افتاده باشه ..بشین دخترم برام بگو چی شده که اینقدر ناراحتی ؟ تعریف کن ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش سوم






کم بغض کردم و جلوی خودم رو گرفتم ..و شروع کردم اونچه که شنیده  و دیده بودم رو تعریف کردم ...

و دکتر تمام مدتی که من حرف می زدم  سرش پایین بود و گوش می داد ..انگار خودش همه چیز رو می دونست ...

هیچ از حرف های من تعجب نکرد و همش با تاسف سرشو تکون می داد ...

در پایان حرفم دیگه دستگیرم شده بود که خیلی اتفاقات افتاده و من بی خبر وبا خوش بینی سرم به کار خودم گرم بوده ...

گفتم : ازتون خواهش می کنم هر چی می دونین به منم بگین ..

گفت : انجیلا تو دختر دوست و برادر منی پس دختر منم محسوب میشی من به خاطر تو که اینقدر از جوونی عذاب کشیده بودی و ما شاهد اون بودیم ..می خواستم کمکی به تو کرده باشم ..

ولی احمد خراب کرده ..متاسفانه با کسایی رابطه داشته که یک دونه آدم حسابی توش نیست درد سر پشت درد سر ..

نمی دونم چرا تو تا حالا نفهمیدی منم خیلی دلم می خواست بهت بگم ولی هر وقت می دیدمت که اینقدر صورتت خوشحاله و احمد جان احمد جان می کنی ..دلم نمی اومد شادی تو رو دوباره تبدیل به غم بکنم ..

با احمد حرف زدم قول داد ..ولی عمل نکرد ..

هر بار بهش تذکر می دادم شرمنده میشه و معذرت خواهی می کنه و قسمم میده به تو نگم ...

حالا از صد تا یکی رو من فهمیدم ..بهت گفتم  بعد از ظهر ها بمون ..

چون این کارو وقتی تو میری می کنه ..گفتم شما از کجا فهمیدین ؟

گفت : ببخشید به مریض هاشم دست درازی می کنه ..میگه منظوری نداشتم ..ولی شکایت زیاد داشتیم .....

راستش من دیگه دلم نمی خواد اون توی این کلینیک باشه تا حالا هم به خاطرتو تحملش کردم .....

گفتم : نمی تونم باور کنم احمد ...واقعا احمد اینقدر آدم کثیفیه ؟

نه نمی تونم تصورشم بکنم ...اون آدم مهربونیه ..ساده است ..بی ریاست من بهش اعتماد داشتم ...

گفت : دخترم تو خودت روانشناسی خوندی و اهل مطالعه ای ..این کارای اون دلیل بد بودنش نیست ..فکر می کنم ...یعنی ..چی بگم ؟ ..بدت نیاد تو رو خدا ..

ولی خودت می دونی  اون احمد ی که با تو ازدواج کرد رو به خاطر میاری ؟

الانم ببینش فکر می کنم خودشو گم کرده ..داره بیراهه میره ..حالا چرا نمی دونم ..

راستش ....برام سخته ولی خودت می دونی چی میگم ..به نظرم باهاش حرف بزن الان خودش نمی دونه داره چیکار می کنه ...مطمئنم درست میشه ..

فقط سعی کن منطقی و آروم باشی ...ولی به فکر جا باشین احمد هر چی زود تر از اینجا بره برای ما بهتره ....






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش چهارم






با صدایی که انگار از ته چاه در میومد گفتم : می تونم امروز  برم خونه ؟

گفت : برو  یک کاریش می کنم ولی فردا حتما بیا خودتو نباز ..قوی باش ....

گفتم اگر صحت داشته باشه من با چه رویی بیام اینجا دارم از خجالت میمیرم ...روم نمیشه تو صورت کسی نگاه کنم ..

گفت : بهت میگم خودتو نباز مگه تو کار بدی کردی احمد خودش باید خجالت بکشه که نمی کشه ...

از پله ها که میومدم پایین داشتم فکر می کردم چندین ساله که تو مرکز به آدم هایی که میومدن پیش من و مشکلاتشون رو با من در میون میذاشتن همین جملات رو می گفتم ...

قوی باش ..درست تصمیم بگیر ...به زن هایی که بهشون خیانت شده بود می گفتم : اشتبا ه کردین به روش آوردی باید با درایت سعی می کردین اونو برگردونی به زندگی نه اینکه کاری کنی که از خونه فراری بشه ...

حالا خودم باید چیکار می کردم ؟...چطور می تونم به مردی که می دونم سالهاست داره به من خیانت می کنه و با زن ها زیادی  بوده زندگی کنم؟ ..

در این مواقع راه درست و غلط رو احساس آدم تعیین می کنه ... خیلی دشواره ..حالا می فهمیدم که دستی بر آتش گرفتن از راه دور کار سختی نیست ..

اون کسی که توی آتیش افتاده و می سوزه نمی تونه راه درست و غلط رو از هم جدا کنه ....

و من داشتم می سوختم ...منی که دیگه حق جدایی هم نداشتم ...تازه اونقدر زندگیمو دوست داشتم که دلم نمی خواست ویرونی اونو ببینم ...

ولی  می خواستم به احمد بگم و جوابشو بشنوم ..می خواستم انکار کنه و به من بگه که همه چیز دروغ بوده بهش تهمت زدن اون به من وفا داره ...و من دوباره احساس خوشبختی کنم ....

تو ماشین نشستم ..سرمو گذاشتم روی فرمون و بی رمق مدتی همون طور موندم ..شدت ناراحتی من بقدری بود که اشکم در نمی اومد .....بی قرار سرمو تکون می دادم و با خودم تکرار می کردم ..چیکار کنم ؟ حالا چیکار کنم ؟ کجا برم ؟ به کی بگم ؟ یاد حرف خانمی که مدتی پیش خودم نصیحتش می کردم و بهش می گفتم قوی باش و درست تصمیم بگیر افتادم که به من می گفت : اگر جای من بودین چیکار می کردی ؟

اگر بمونم غرورم رو چیکار کنم و اگر برم چطوری برم ؟ واقعا اون زمان دردی که  توی سینه ی اون زن بود  رو نمی فهمیدم .....شما هم باور نکنین اگر کسی به شما گفت تو رو می فهمم ..دروغ میگه ..این حکایت رو فقط یک نفر می فهمه و اون کسی است که در این موقعیت قرار گرفته باشه ...حالا می فهمیدم اینجا مسئله یک مرد نیست ...یا شوهر داشتن و نداشتن ..اینجا مرز بین تمام وابستگی هایی که ذره ذره به تار و پود  تنت  گره خورده ..و تو نمی تونی به یکباره اونا رو از خودت جدا کنی....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش پنجم





نزدیک خونه ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم و راه رفتم و اشک ریختم ...هنوز نطقه ی امیدی تو دلم بود که این حرفا دروغ باشه و احمد به من ثابت کنه که خطا کار نیست ....نمی دونم چقدر بی هدف پرسه زدم ..تا دوباره خودمو در خونه دیدم ..ماشین رو همون جا رها کرده بودم و تو پارگینگ نبردم ...

وقتی وارد خونه شدم .. در کمال تعجب دیدم احمد خونه است ..و مونس تو بغلش بود ...منصوره هم نبود ..

اگر هم می خواستم انکار کنم از صورتم همه چیز معلوم می شد ..ولی از حالت اضطرابی که احمد داشت فهمیدم خودش همه چیز رو می دونه ...

آروم پرسیدم : تو اینجا چیکار می کنی ؟ کو منصوره ؟

گفت : بیا بشین باهات حرف دارم من بهش گفتم بره چون باید با هم حرف بزنیم ...مونس رو گرفتم و بردمش تو اتاقش و گذاشتم و بر گشتم ..

پرسید : آبمیوه گرفتم می خوری ؟ دلم می خواست داد بزنم و بر خلاف اونچه که همه رو راهنمایی می کردم خودم دیوونه بشم فریاد بزنم خودمو به در و دیوار بکوبم ..و بزنمش و تو صورتش تف کنم ..ولی سعی کردم کنترلم رو از دست ندم ..نمی خواستم حرمتی که بین ما بود از بین بره ...

من دیگه زنی نبودم که بتونم از اون جدا بشم دیگه این بار همه مطمئن می شدن که اشکال از منه ..آنا و بابا دق می کردن ..وحشتی که اونا از بیوه شدن من داشتن از همه چیز بیشتر منو وا دار می کرد که با چنگ و دندون این زندکی رو نگه دارم ...

احمد انگار با خیال راحت برای خودش آبمیوه گرفته بود ..وای بر من ..این چطور آدمیه ؟

گفتم:  نمی خورم ..ولی تو بگو این موقع روز چرا سر کارت نیستی؟  خیلی هم امروز مریض داری ..

گفت : گور بابای مریض ...بیا بشین اینجا باید باهات حرف بزنم ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و چهارم- بخش ششم







نشستم و بهش ذل زدم امید وار بودم و دلم می خواست که انکار کنه تا قلبم که داشت از جا کنده می شد قرار بگیره ..

اون گفت : می دونم که یک چیزایی بهت گفتن ...

خاک بر سرم ,,کاری رو که نباید می کردم کردم ..چقدر من خرم ..

نمی دونم چی شد ..و چرا ؟ ای لعنت به من ..انجیلا غلط کردم ..(....) خوردم ...صد بار خودمو نفرین کردم ..

خواهش می کنم ندید بگیر دنبالشو نگیر ..از ته دلم پشیمونم ..

منو بزن ..بزن تو گوشم ..فحشم بده ..هر کاری دلت می خواد بکن ..من گناهکارم ..ولی قول میدم قسم می خورم به جون خودت به جون مونس دیگه تموم شد ....

میشه فراموش کنی و بازم دوستم داشته باشی ؟ اشکهام میریخت و همین طور بهش نگاه می کردم ...

احمد در  نظرم آب شد قطره قطره تو زمین فرو رفت ...

هیچی ازش باقی نموند,, تمام محبتی که بهش داشتم از بین رفت ....

ولی خودمو جمع و جور کردم و گفتم : تو پول خودت رو می دزدی ؟ برای چی ..من که حساب پولا رو نداشتم ....

گفت : کثافت ها دروغ میگن من خبر نداشتم به جون خودت می دونی دروغ گو نیستم ..تا حالا ازم دروغ شنیدی ؟

الانم نمیگم ..من خبر نداشتم دزدی کردن ..اینو باور نکن ..حالا پدرشون رو در میارم ....

گفتم در بیار چون تو پنج ماهی که من نگاه کردم نزدیک ده میلیون اختلاس شده که الان دقیق نمی دونم ...

و بلند شدم و رفتم لباسم رو عوض کردم ..

صورتم رو شستم ..احمد دنبال من میومد و التماس می کرد یک کاری بکنم ...

من سکوت کرده بودم و رفتم یک مسکن خوردم و روی تخت دراز کشیدم ...اومد کنارم ..با چشمی گریون ..

تا اون زمان من احمد رو اون شکلی ندیده بودم ...

زانو زد کنار تخت و گفت : قربونت برم خودت می دونی که جز تو کسی رو نمی خوام فقط یک شینطت احمقانه بود ..

تموم شد و رفت ..تو رو خدا دق و دلتو  سرم خالی کن,, تو خودت نریز ...

گفتم میشه بری سر کارت و منو تنها بزاری ؟ خیلی خسته ام می خوام بخوابم ..کاش منصوره اینجا بود ...

همون جا روی زمین نشست و گفت : فکر کردم الان میای داد و هوار راه میفته و اون می فهمه میره به رباب خانم میگه و آنا خبر دار میشه ..

برای همین گفتم بره ..وای انجیلا من خیلی احمقم ..تو خیلی خوبی ..و منه بیشعور  باهات چیکار کردم ؟..ای لعنت به من ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نمى دونم تا زنشون نمى فهمه ابراز پشيمونى نمى كنن همينكه زنشون مى فهمه تازه يادشون ميفته اشتباه كردن

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
منم حس خوبی به این نداشتم. کاظم آخر میاد انجیلا رو نجات میده. مردک اینقدر شلخته و کثیفه چطوری با همه ...

اونموقع شلخته بوده ديگه انجيلا براش لباساى خوشگل مى گيره و ست مى كنه

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها انجيلا اسم تركيه كسى مى دونه معنيش چيه؟

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

مولا علي

afra700 | 2 ثانیه پیش
2791
2779
2792