2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106429 بازدید | 933 پست

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و سوم- بخش چهارم







یک روز تو حساب رسی به مریض های احمد متوجه شدم از بعضی از مریض ها پول خیلی کمتری از کاری که براشون انجام شده ، ثبت شده ..

دقت کردم دیدم تعدادشون هم کم نیست .. صداشو در نیاوردم ..زنگ زدم به یکی از اونا ..

گفت اصلا ما به همچین جایی نیومدیم ..چندتای  دیگه رو هم امتحان کردم ..

همه ی اون شماره ها اشتباه بودن و ربطی به کلینیک نداشتن ...دنبال آدرس ها افتادم ..و با هزار  زحمت چند نفر شون رو پیدا کردم چون هر کدوم رو می خواستم پیدا کنم یک قسمت از آدرسشون  غلط ثبت شده بود ...

با حرفایی که از اونا شنیدم و مقدار پولی که داده بودن با چیزی که منشی یاد داشت کرده بود تفاوت فاحشی  داشت....

متوجه شدم که مقدار زیادی از پولها هر ماه اختلاس می شده ....

اول با احمد در میون گذاشتم ..با خونسردی گفت : عوض شون می کنم به روی خودت نیار ..

گفتم : ببین دزدی کار خوبی نیست و ما نباید اجازه بدیم این شخص بره و جای دیگه ای همین کارو بکنه ..

من باید ته و توی قضیه رو در بیارم یعنی چی صداشو در نیار این چه حرفیه می زنی ؟ .....

احمد بدون اینکه جواب منو بده  خیلی عادی رفت و مونس رو بغل گرفت و باهاش بازی کرد یک کاسه تخمه بر داشت و نشست به تماشای فوتبال و گفت : انجیلا ؟ یک نسکافه برام درست می کنی ؟...

گفتم : چشم الان برات میارم  ولی ازت تعجب می کنم انگار نه انگار این پولا رو از جیب تو خوردن,, کم هم نیست این همه پول رو از دست دادی و بی خیال نشستی ؟..

.گفت : الان میگی چیکار کنم شبی ؟ عزیز دلم حرص و جوش نخور فردا یک کاری می کنیم دیگه ..

من اعتقاد دارم اگر قسمتش نبود نمی تونست بخوره ..

حتما ما وسیله ی روزی اون بودیم ..سخت نگیر ..

این حرف احمد دلمو تکون داد..با خودم گفتم : چقدر ایمانش محکمه برای همین هیچ چیزی رو تو این دنیا سخت نمی گیره ..به نظر م اومد اون از نظر روانشناختی یکی از آدم های استثنایی روزگار ه ..

تحسینش کردم و به خودم بالیدم که همسر اونم ....









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و سوم- بخش پنجم








اما من نتونستم از این مسئله چشم پوشی کنم و فردا صبح زود قبل از اینکه احمد بیاد سر کار رفتم سراغ منشی اون و  کشیدمش کنار و ازش خواستم توضیح بده ..

اول بطور کلی انکار کرد ..بعد یکم من و من کرد و گفت به خدا تقصیر من نبود ..

خانم شاهین دستش تو این کار بود..من بی گناهم ..

گفتم: باشه من زنگ می زنم پلیس بیاد و برین کلانتری توضیح بدین ..ولی اگر رفتی و افتادی زندان من کاری برات نمی کنم  اما اگر همه ی جریان رو برام بگی نمی زارم آبروت بره ..

زود باش حرف بزن ..

گفت : برین سراغ خانم شاهین کار اون بود  ..

چیزه ....

گفتم: هی میگی خانم شاهین ,, اون که یکماهه رفته؛؛ تو این مدت که اون نبوده هم هر شب یکی دو نفر رو لای مریضا پولشو خوردی .....

گفت: من خوردم ؟ من غلط بکنم به خدا هر چی بر می داشتم دکتر می دونست ..

شاهین  رفته  ولی...ولی ..آخه چطوری بگم ..به خدا تقصیر من نیست خانم دکتر به من رحم کن من شوهر دارم سه تا بچه دارم منو تو این کار دخالت نده ..

گفتم : باشه حالا که راه نمیای با من ,زنگ می زنم پلیس ...

گفت :..تو رو خدا خانم دکتر به من رحم کن آبروی سه تا بچه منو می بری ...

هم آبروی خودت میره ...نکن ..گفتم تو دزدی کردی آبروی من میره ؟

گفت : وقتی آبروی دکتر بره شما هم تو این کار قاطی میشین و شروع کرد به گریه کردن ...

گفتم حرف بزن ببینم چی میگی موضوع چیه ؟ چرا آبروی دکتر میره ؟ ..

گفت : قول بده قسم بخور که به دکتر نگی از من شنیدی ...

گفتم باشه قول میدم بگو ببینم چی شده ؟ گفت : ...اون دختره شاهین  با آقای دکتر این کارو می کردن  ..تو رو خدا پیش خودتون بمونه ...

ولی اونا با هم این پولا رو بر می داشتن ...

گفتم : چی میگی نمی فهمم دکتر پول خودشو بر می داشت ؟چرا چرند میگی ؟

گفت : راستش این پولا رو می داد به  شاهین .. خودش خبر داره ..

گفتم : توام حق سکوت می گرفتی و حرفی نمی زدی ؟ به چه دلیل می داد به شاهین ؟

گفت : آخه شما زن خوبی هستی ...خانم دکتر همه خبر دارن جز شما ..

ولی دیگه باید بدونین دکتر خیلی شلوغش کرده ..من دیگه حالم داره بهم می خوره از بس با این زن و با اون دختر رابطه داشته ....یکی دوتا که نیستن  ماشالله ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داستان #انجیلا💘💘

#قسمت_بیستم و سوم- بخش ششم








با شنیدن این حرف سر جام خشک شدم ..

زبونم مثل چوب شده بود و قدرت حرف زدن هم نداشتم ..

فقط یک فکر در اون لحظه به دادم رسید و فکر کردم این زن داره خودشو با این تهمت نجات میده ...

با هر زحمتی بود گفتم : ببین فکر نکن من حرف تو رو باور می کنم شماره ی شاهین رو بده به من ..

با التماس گفت : خانم دکتر قول دادی ...

گفتم : حرف نزن برو کنار خودم پیدا می کنم ...

اون روی صندلی نشسته بود و گریه می کرد .. زنگ زدم ..

گوشی رو بر داشت و گفتم : خانم شاهین سلام من انجیلام به کمکت احتیاج دارم میشه بیاین امروز به ما کمک کنین ؟

گفت : وای ببخشید من سر کارم نمی تونم ..

گفتم: بگین کجاین من میام کارتون دارم ... با ناز گفت : خودم بعدا خدمت می رسم ..

گفتم : الان با شما کار  دارم همین الان آدرس بدین من میام ...

توی پارک نزدیک خونه اش با هاش ملاقات کردم و فهمیدم دروغ میگه که سر کاره ...

ساعت نزدیک ده بود و من می دونستم یواش یواش سر و کله ی مریض های احمد پیدا میشن و خود احمد هم یازده میره کلینیک هر طور بود باید قبل از رفتن اون از قضیه سر در میاوردم  و  همه چیز رو روشن می کردم ..

در حالیکه از شدت اضطراب به خودم می پیچیدم خودمو سر پا نگه می داشتم ...

تا شاهین رسید ..حالت طلبکار به خودش گرفته بود .. و گفت : چی شده این وقت روز خانم دکتر هزار تا کار داشتم ...

گفتم : بگو چطوری و به چه مجوزی اون پولارو بر داشتی به پلیس خبر میدم  بیان دستگیرت کنن اونوقت به جرم دزدی می برنت ..مگر اینکه به من بگی جریان چی بوده ؟

گفت : کار منشی دکتره به من ربطی نداره ..خدا رو شاهد می گیرم خودش با دکتر رابطه داشت ..و اینطوری ازش باج می گرفت که به شما نگه ...

گفتم :چی داری میگی اون شوهر داره سه تا بچه داره ...

خجالت نمی کشی بهش تهمت می زنی  اون میگه دکتر با تو رابطه داشته و تو پولا رو خوردی ؟ گفت : به من مربوط نیست ..از خود دکتر بپرسین ....

من می دونم شوهر داره با این حال این کارو کرده همه می دونن جز شما ...وقتی خود دکتر  خبر داشته که دزدی نمیشه....آره منم بودم ..

مادرم مریض بود پول احتیاج داشتم...ولی دکتر با خیلی ها رابطه داره ..

من دیگه ولش کردم یکماه هست که ازش خبر ندارم ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان اينم قسمتهاى امروز🌹🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

من گفتم ازاین احمدبدم میاد 😐نکبت بااون قیافش خیانتم میکنه😱

آياميدانستيدبانگاه كردن به دست زن هاميتوانيد ازاحساسات آنهامطلع شويد؟!به عنوان مثال:اگردمپايي دستشون بودعصبانين      
منم از اول دارم میخونم .ممنون رم عزیز که داستان اینجا میزاری

خواهش مى كنم عزيزم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
من گفتم ازاین احمدبدم میاد 😐نکبت بااون قیافش خیانتم میکنه😱

واى من امروز نبودم ختم يكى از اشناها بود دور از اين جا الان خوندم فقط اومدم داستان و گذاشتم و رفتم واى چه قدر كثيف  اين احمد 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

واى چه زنيه كه اين همه سال نفهميده 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

وااااای واااای اونم نه با یه نفر با خیلیام هست

بی خود نبود مسعول درمونگاه گفت غروبم همینجا باش با شوهرت برو خونه

بدبخت روش نمیشد بگه شوهر گوهتو، بمون جم کن با هم برین خونه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792