2777
2789
عنوان

انجيلا👩

| مشاهده متن کامل بحث + 106429 بازدید | 933 پست

داستان #انجیلا💘

#قسمت_نوزدهم- بخش ششم






اونا تو خونه ی ما مهمون شدن و فردای اون روز تو محضر عقد منو و احمد بسته شد ...

در حالیکه هنوز من هیچ حسی به اون نداشتم ...

بعد از عقد همه با هم اومدن خونه ی ما ,,,,

جاسم و فریبا و پسرش که حالا تقریبا نزدیک شش سال داشت و چند تا از دوستان آنا و بابا و عمه ی کوچیکم و خانواده ی احمد .....

احمد سر از پا نمی شناخت ...

ولی من تا رسیدم خونه رفتم تو اتاقم و درو بستم ..

بالافاصله احمد اومد پشت در و صدام کرد ...

گفتم : حالم خوب نیست تو برو من میام دو ضربه به در زد و گفت : عاشقتم یادت نره تا آخر عمرم همینطور می مونم ..

من ساکت موندم ..

دوباره زد به در و گفت یک کوچولو باز کن ..خواهش می کنم ...لای درو باز کردم و سرشو آورد جلو و گفت : تو زیبا ترین چشم های دنیا رو داری تو رو خدا دیگه جز به من به کس دیگه ای نگاه نکن ..درو بستم و اون با یک خنده ی بلند رفت ...

بشدت دلم گرفته بود . و از خدا خواستم که حالا که دیگه این کار شده مهر اونو تو دلم بندازه ...

اصلا خوشحال نبودم ...نمی دونستم کاری رو که کردم درست بوده یا غلط ....

دلم نمی خواست کسی رو ببینم ...بغض گلومو فشار می داد ..از این سرنوشت راضی نبودم ..

آنا مرتب می کوبید به در  که بیا بیرون آبروی ما رو می بری .....

تا بالاخره مجبور شدم برم پیش مهمونها  ... صدای آهنگ بلند شده بود   ....

همه می زدن و می رقصیدن ..و احمد نقل مجلس بود ..

چنان خودشو تو دل همه جا کرده بود و دوستش داشتن که من متوجه شدم حرفای شب اولی که می زد راست بوده ..

و فکر می کردم شاید برای منم چنین اتفاقی بیفته و منم یک روز دوستش داشته باشم ..

ولی در اون زمان حتی نمی تونستم تصور کنم دستش به من بخوره ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

دوستان اينم قسمتهاى امروز🌹🌹🌹🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

حالا ببينيم سرگذشتش با احمد به كجا ميرسه بنده خدا فقط به خاطر رنگ چشاش دست إز سرش بر نمى دارن مرداى چشم ابى نديده 😂😂😂

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
رم عزیز سپاسگزارم کاش بیشتر میذاشت هر روز 

خواهش مى كنم عزيزم 😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون رم  عزیز همش میگم چند روز نیام زیاد بشه باز دلم نمیاد خانم گلکارم دقمون میده اینقدر کم می ...

اره واقعا آدم ميخواد هرروز بياد ببينه چى ميشه ايشون مى گه بيشتر إز اين در توانم نيست اگه مريض بشم همين مقدارم ندارين اونوقت هى بهم فشار نيارين سنشون فكر كنم نزديكه هفتاد باشه

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
دلم میخواست زن کاظم بشه😕

اره منم

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
وای من دیگه نمیخونمش چرا با احمد ازدواج کرد اخه ؟...حرصم گرفت از پررویی احمد و پدر مادر بی مسئولیتش. ...

نخون من خودم واست تعريف مى كنم  😂😂😂😂😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

🦋 💘   انجیلا  💘🦋

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_بیستم- بخش اول




فردای اون روز احمد به من زنگ زد و گفت : سلام عشق اول و آخر من خوبی؟ .. باور کن هر کجا میرم فقط صورت زیبای تو رو می ببینم ..

وای انجیلا  چه چشم هایی داری آدم توش غرق میشه .. همش می خوام داد بزنم کمک ..نجاتم بدین غرق شدم ....

گفتم خودتو لوس نکن این حرفا چیه می زنی بهت گفتم من الان آمادگی شنیدنش رو ندارم ....

گفت : نمی خواهی یک آدم بیچاره ای رو که داره غرق میشه نجات بدی ؟

گفتم : نجات دادم که زنت شدم دیگه می خواهی الان چیکار کنم ؟

گفت : راستش می خوام بغلت کنم تو چشمت خیره بشم ..

شاید غرق شدم و تو از دستم راحت شدی ....

گفتم : برو خجالت بکش کاری نداری ؟

گفت : نه صبر کن کارت دارم راستش می خوام درس بخونم ولی همش یاد توام فکرم راحت نیست  خوابگاه هم که خیلی شلوغه فردا امتحان دارم..نمی دونم چیکار کنم ..

گفتم : هر کاری قبلا می کردی الانم همون کارو بکن .

گفت: میشه  بیام خونه ی شما آنا ناراحت نمیشه ؟  هم تو رو می بینم هم خیالم راحته که اگر غرق شدم یکی هست نجاتم بده  ...

گفتم : خونه ی ما ؟ نمی دونم گوشی دستت باشه از آنا بپرسم ...

بلند گفتم : آنا جون احمد بیاد اینجا درس بخونه امشب بمونه ؟

آنا شونه هاشو بالا انداخت ..

ولی بابا گفت : بگو بفرمایید منزل خودشه پرسیدن نداره که ......

احمد خودش شنید و گفت : از قول من تشکر کن دارم میام پس ...

وقتی گوشی رو قطع کردم آنا اخم هاش تو هم بود و گفت : امشب بیاد ولی اینجا جا خوش نکنه ,,بره تو اتاق عقبی بخوابه ..

من داماد سر خونه نمی خوام ..گفته باشم اِنجیلا قول داده صبر کنه ..

گفتم : اووو آنا چی داری میگی خودت این کارو کردی حالا بهانه در نیار شما نمی دونستی وضعیت احمد رو ؟حالا دیگه باید باهاش راه بیایم ......

خیلی زودتر از اونی که فکر می کردیم احمد اومد ..

از راه که رسید دست انداخت گردن بابا و آنا و اونا رو بوسید و گفت : ای وای من خیلی شما هارو دوست دارم درست مثل پدر و مادرم هستین ..

الان که فکر می کنم کسایی رو دارم که خیلی هم مهربون و خوبن دیگه احساس تنهایی نمی کنم ...اصلا  به دنیا امیدوار شدم ..

باور کنین به خواب شبم هم نمی دیدم هم یک زنی مثل انجیلا خدا نصیبم کنه هم یک پدر و مادر خوب دیگه,,من حتما کار خوبی به درگاه خدا کرده بودم  آنا جون  دارم میمیرم از گرسنگی چیزی دارین بخورم ؟

آنا گفت : آره پسرم الهی بمیرم تو هنوز ناهار نخوردی ؟ انجیلا براش غذا گرم کن ..

رباب خانم رفته بود و من باید این کارو می کردم ...

فورا یک سینی براش درست کردم و گذاشتم جلوش ..اون داشت همین طور با بابا و آنا خوش و بش می کرد و می تونم بگم کمی هم چاپلوسی  ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_بیستم- بخش دوم






غذا شو خورد و دست منو گرفت  گفت: توام میای تو اتاق پیشم بشینی؟

بی اختیار دستمو کشیدم ......اما نمی خواستم همین اول زندگی ساز ناجور بزنم این بود که گفتم : میام ولی یادت نره چه قولی بهم دادی دست به من نمی زنی ..

گفت : من خرم ...من گاوم ..من الاغم ..آخه تو منو چی فرض کردی ..اینطور قول ها عملی نیست تو باور نکن ..

من بتونم طاقت بیارم تا تو به من علاقه مند بشی ..

امکان نداره اصلا قولم رو پس می گیرم باید بغلت کنم و بوست کنم تا عشقم رو بهت ثابت کنم یا نه ؟

گفتم : تو خوب باشی من بهم ثابت میشه تو رو خدا یکم بهم فرصت بده .....

احمد نشست سر درسش منم کتابامو رو بردم کنارش نشستم و درس خوندم ...

سرم تو کتاب بود ,, که دیدم صدای ملچ ملوچ میاد ..نگاه کردم ..دیدم احمد غرق درس خوندن شده و شصت دستش رو کرده تو دهنش و مک می زنه ...

باورم نمی شد یک صدای عجیبی از گلوم در اومد و  ..

گفتم :اوووی  چیکار می کنی ؟ این چه کار بدیه؟ ..

دستت کثیفه نکن تو دهنت ..فورا کشید بیرون و با بغل شلوارش پاک کرد و گفت : آخ ببخشید من موقع درس خوندن عادت کردم این کارو می کنم .. دیگه نمی کنم عزیز دلم .. ببخش ,, ببخش ..می دونم کار بدیه  ...

گفتم :نه ,نه اشکال نداره,, من تعجب کردم تا حالا ندیدم یک مرد دستشو بخوره ...من میرم تو اتاقم تا حواس تو رو پرت نکنم ...

تو  درستو بخون .....و رفتم به اتاقم ولی اون منظره رو فراموش نمی کردم ..خیلی چندشم شده بود با خودم گفتم باید کاری کنم که این عادت رو ترک کنه ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_بیستم- بخش سوم








اونشب احمد خونه ی ما موند ,, فردا صبح باید با هم میرفتیم دانشگاه ..

این بود که سویچ رو دادم بهش و اون نشست پشت ماشین و راه افتادیم ..

موقعی که از هم جدا می شدیم سویچ رو نداد و گذاشت تو جیبش ...منم خجالت کشیدم حرفی در این مورد بزنم  ..

تمام روز  فکر می کردم چطوری موقع رفتن ببینمش و ماشین رو  ازش بگیرم .....

اما تعطیل که شدیم دم در اونو دیدم که منتظر من بود ..

خیلی عادی رفتار می کرد ..با هم سوار شدیم راه افتاد و رفت طرف خونه ی ما ..

ماشین رو برد تو حیاط و درو قفل کرد و با هم رفتیم تو خونه  ..

موقعی که رفت تا  صورتشو بشوره آنا از من پرسید این اینجا چیکار می کنه ؟برای چی دوباره اومده ؟  ..

ولی بابا به آنا اخم کرد و گفت: این چه سئوالیه می کنی خانم  اشکال نداره بزارین  بیاد,, دیگه داماد ماست .. هر وقت دلش  خواست می تونه  اینجا بمونه ..

ولی  احمد خیلی راحت تر از اونی بود که ما فکر می کردیم ..

نه تنها اون روز موند بلکه چند روز بعد وسایلشم آورد و تو خونه ی ما موندگار شد ..هنوز من هیچ تماس فیزیکی با اون نداشتم حتی ازنظر احساسی هم بهش نزدیک نشده بودم ...

خوب صبح ها دیگه با هم میرفتیم و بر می گشتیم و  ماشین رو هم بطور کلی بر داشته بود و هر کجا می خواستم  برم منو می برد ..

دیگه تقریبا هیچ خرجی نداشت ...ولی تا می تونست به من محبت می کرد ,,,و توجه چیزی بود که من بشدت بهش نیاز داشتم ..

اگر کوچیک ترین تغییر تو لباس و سر و صورت من بوجود میومد متوجه می شد,,, تا از جام تکون می خورم می پرسید چی می خوای ؟ من می تونم انجامش بدم ؟

یا کمی اخمم میرفت تو هم سعی می کرد منو سر حال بیاره ..از طرفی روز به روز بابا و آنا بیشتر دوستش داشتن ...و بهش اعتماد می کردن  ...

و احمد  با این جسارتی که تو کاراش داشت تونست تا حدی از نظر روحی به من نزدیک بشه ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #انجیلا💘

#قسمت_بیستم- بخش چهارم







تا پایان ترم که امتحانات ما تموم شد با آنا و بابا و جاسم و فریبا رفتیم سراب به دیدن پدر و مادر احمد ..

روز قبل من می خواستم برم آویسا رو ببینم چون فکر می کردم یکی دو روزی ازش دور میشم ..

از احمد خواستم سویچ ماشین رو بده ..

گفت : می خوای کجا بری ؟

گفتم جایی کار دارم باید تنها برم ...

گفت : خودم می برمت امکان نداره بزارم تنها بری ..من در خدمتم  ..

گفتم : احمد جایی که میرم تو نباید بیای ..

گفت: دارم بهت مشکوک میشم بگو کجا می خوای بری نگران شدم ...

گفتم نشو می خوام برم آویسا رو ببینم ..با خوشحالی گفت : تو رو خدا ؟ چه خوب منم میام و از دور نگاهش می کنم مگه نباید بچه ی تو رو بشناسم  پس منم میام دیگه ...

بالاخره  احمد موفق شد منو راضی کنه  و همراه من بیاد  ..

اما خیلی می ترسیدم یعقوب منو و با احمد ببینه ..

برای همین دورتر از جایی که همیشه می ایستادم منتظر شدم ....و جالب بود برام که اون اصلا نسبت به اینکه شوهر سابق منو می دید حساسیتی نشون نمی داد   ....

تا بعد از یک انتظار طولانی آویسا دست تو دست مادر خونده اش اومد بیرون ..و رفتن به طرف ماشین یعقوب ..

به احمد گفتم سر تو ببر پایین الان یعقوب میاد بیرون حتما داره درو قفل می کنه .....

و من فقط تونستم خیلی کوتاه و از دور آویسا رو ببینم به نظرم رسید خیلی لاغر شده ...

وقتی اونا رفتن ما سرمون رو بردیم بالا و من اشکم سرازیر شد ..

خیلی دردناکه برای یک مادر که دست دختر شو تو دست زن دیگه ای ببینه و نتونه بره جلو و بغلش کنه  احساس می کردم جگرم می سوزه ..

بی قرار و بی تاب می شدم و تا مدتی اشکم بند نمی اومد ....

احمد خیلی ساده به من نگاه کرد و   پرسید شوهرتو دوست داشتی ؟

دلت برای اون تنگ میشه ؟ ...

گفتم : نه هرگز اینو از کجا آوردی ؟ .. دیگه چیزی ازم نپرس که جواب نمیدم  نمی تونم حالم خوب نیست ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز